تبليغاتX
کوله باری از ترانه

 

  

 

  نبسته ام به کس دل ، نبسته کس به من دل                        چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من

  زمن هر آنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک                    به من هر آنکه نزدیک ، ازو جدا جدا من

  نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی                                     که ترکنم گلویی ، به یاد آشنا من

  ستاره ها نهفتم ، در آسمان ابری                                     دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه بامن

 

     تصنیف یا به قول خود «همایون شجریان» ،  ترانه ی «هوای گریه» فکر می کنم حدود چهار پنج سال پیش به بازار اومد و بلافاصله از صدا وسیما پخش شد و خیلی زود مورد استقبال مردم قرار گرفت به گونه ای که به هیئت های مذهبی هم راه پیدا کرد و تعداد زیادی از خوانندگان مذهبی به سبک این تصنیف ، نوحه سرایی کردن.

     بله ، فقط چهار بیت!فقط چهاربیت از«سیمین بهبهانی» ، کافی بود تا اسم «همایون شجریان» هم به فهرست جاودانه های موسیقی ایران اضافه بشه.البته «همایون» به جز این تصنیف ، آثار قابل توجه دیگه ای هم ارائه کرده ولی می شه گفت که تا این لحظه ، جزاین تصنیف ، اثری که واجد خصیصه ی «موندگاربودن» باشه نداشته.

     «همایون» ، علاوه بر خوانندگی ،  آهنگسازی «هوای گریه» رو هم انجام داده ولی به اعتقاد من ، شعر این تصنیف از بقیه ی ارکانش - یعنی آهنگ وصدای خواننده - قویتره ؛ وزن شعر، وزنی روون وانعطاف پذیره . یعنی خیلی راحت می شه با ابیاتی که همه بر یک وزن سروده شدن بازی کرد و سبک تصنیف رو از یکنواختی درآورد. من خودم تا مدتها فکر می کردم که شعر این تصنیف بر اساس ملودی سروده شده تا اینکه این تصنیف رو گیرآوردم و وقتی دقت کردم به اشتباه خودم پی بردم.

     «هوای گریه» ، هنوزم مقبولیت داره و تو کوچه وبازار زمزمه می شه ولی باید قبول کرد که «همایون شجریان» ، هنوز سبک قابل قبولی از خودش ارائه نداده و هنوز که هنوزه دنباله رو سبک پدرش ، یعنی «محمد رضا شجریان» ه . البته شباهت صدای این دو هنرمند - که نشات گرفته ازتوارث ونسبت خانوادگیه - مقوله ای دیگه س و بحث ما اینجا سر شباهت سبک هنری این دو خواننده س. چه بسا اگه امروز، «همایون» در کسوت خوانندگی نبود همین تصنیف موندگارهم تا حالا توسط پدرش با همین سبک وسیاق اجرا شده بود و طبیعتا به همین مقبولیت فعلی هم رسیده بود.چرا که شجریان پدر وپسر، همیشه و هرجا با همن و تو کارهای هنریشون مشارکت فعالانه دارن و مسلمه که این همکاری دوشادوش،شباهت سبک رو در پی خواهد داشت.با این وجود ، من به شدت امیدوارم که «همایون» به تدریج ، ازاین «پیله ی تکرار»! بیرون بیاد و «پروانگی»! رو تجربه کنه . اونم چه پروانگی ای!

 

  •   دانلود کنید هوای گریه رو با صدای همایون شجریان
  •   دانلود کنید مصاحبه ی همایون شجریان رو با رادیو فردا به مدت پنج دقیقه و بیست ونه ثانیه ؛ همایون ، بخشی ازاین تصنیف رو تو آخر مصاحبه به صورت زنده  اجرا می کنه.البته این مصاحبه واسه چن سال پیشه.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 2:8 توسط محمود مغانلو |

    

 دانلود کنید آلبوم «آخرین برگ» رو با صدا و آهنگسازی زنده یاد «منوچهر طاهرزاده»:    

                        

                          

    آخرین برگ                                                 پاییز                                                 شهود

   قرن بی باور                                                کوچ                                            کودکی ها

   صدای آشنا                                         معجزه ی شرقی                                      زندگی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 15:30 توسط محمود مغانلو |

                  

                

 

     چه زیاد ترانه خوندم وشنیدم که مضمونش ، بی وفایی معشوق و ساده انگاری عاشق بوده.اما ترانه ی «سرگردون»«جنتی عطایی» یه چیز دیگه س.

     جناب«عطایی» ،تو این ترانه ، از مضمون تکراری و همیشگی «تو اونی که فکر شو می کردم نبودی» چنان تصویر بدیع و تازه ای پرورده که به ذهن کمتر کسی خطور می کنه که حرفهایی مشابه حرف های این ترانه رو ، قبلاهم شنیده یا خونده.

     ترانه با این بیت شروع می شه:

ازعذاب جاده خسته ، نرسیده ورسیده

آهی از سر رسیدن ، نکشیده و کشیده

     جناب «عطایی»،«عاشق بدبخت و فریب خورده» رو تبدیل به «عابر خسته ودرمونده» کرده وچقدر هم زیبا ، ترانه رو آغاز کرده ؛

    کنارهم قرار گرفتن کلماتی متضاد یعنی«نرسیده »،«رسیده»،«نکشیده»و«کشیده»، شنونده رو تو ابهام قرار می ده که این مسافر،بالاخره رسیده یا نه؟اگه رسیده پس چراشاعر می گه«نرسیده ورسیده»؟ و اگه نرسیده پس چرا شاعر می گه «آهی از سر رسیدن»؟ این دقیقا همون چیزیه که شاعر می خواد؛ بلاتکلیفی شنونده یا خواننده ، بلکه از این طریق ، بلاتکلیفی اون مسافر خسته ودرمانده رو درک کنه!البته زیبایی ذاتی عبارت های «نرسیده ورسیده» و«نکشیده وکشیده» روهم - که در عین حال واژه های قافیه رو هم در برگرفتن - نبایدنادیده گرفت.

غم سرگردونیامو با تو صادقانه گفتم

اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

     این بیت دوم ترانه س. شاعر ، بدون هیچ مقدمه چینی و پیش زمینه ای ،یه دفه لحن خطابشو که تو بیت اول متوجه خودمسافر بود به سمت معشوقه بر می گردونه و جالب تر اینکه از زمان حال - تو بیت اول - به زمان گذشته بر می گرده و ماجرای سفرشو از آغاز جاده تا به اینجا تعریف می کنه.«اسم شب» تو این بیت ،استعاره س از رازی بزرگ و مگو که به هر کس، گفتنی نیس.

     تو بیت بعد می خونیم:

باتنم زخمی اگه بود،بی رمق بود اگه پاهام

تازه تازه با تو گفتم ، اگه کهنه بود دردام

     یه سئوال؛چرا شاعر مثلا نگفته«توتنم زخمی اگه بود» و به جاش گفته «با تنم زخمی اگه بود»؟

     آیا علت این انتخاب ، این نبوده که کلمه یا حرف «با» رو در مقابل «بی» تو نیم مصراع بعدی قرار بده واز این رهگذر، شنونده روبه دقت بیشتر وادار کنه؟

     نکته ی دیگه اینکه شاعر تو این بیت یه جا از اختیارات شاعری استفاده کرده و یه هجا رو بین کلمات «بود» و«دردام» حذف کرده.

     بیت بعدی ترانه اینه:

تو تموم طول جاده ، که افق برابرم بود

شوق تو راه توشه ی من ، اسم تو همسفرم بود

     کلمه ی «راه توشه» در عین حال که تو زبان فارسی وجود داره ولی شاید اولین بار تو این شعر به کار رفته.ما همیشه ، این کلمه رو به صورت « ره توشه » اونم تو نوشته های رسمی خونده یا شنیدیم. اما شاعر به عمد و شاید هم به خاطر اینکه بتونه کلمه رو تو شعر محاوره ای ش جا بده این کلمه رو به صورت « راه توشه » در اورده که خیلی هم زیبا ودلنشینه.

     حالا می ریم سراغ دوبیت بعدی ترانه:

من دل شیشه ای هرجا؛ هر شکستن که شکستم

زیرکوه بار غصه ، هر نشستن که نشستم

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم وپیاده

تو رو فریاد زدم وباز خون شدم تو رگ جاده

     شاعر تو مصراع اول ، مضمون ساده و پیش پا افتاده ی « من نازکدل ، هر بار که مثل شیشه شکستم وخرد شدم» رو تبدیل به این تصویر زیبا کرده و تومصراع دوم هم دوباره ، دست به ترکیب سازی زده و اون ، کلمه ی «کوه بار» ه. این ترکیب ، ترکیبی ساده س و با جا به جا کردن «مضاف» و« مضاف الیه» به وجود اومده اما خیلی زیبا وشاعرانه س وفکر می کنم برای اولین بار تو همین شعر به کار برده شده.

این بیت و بیت بعدیش،«موقوف المعانی» ین. یعنی از نظر مفهومی به هم پیوسته ن و بدون دیگری معنای مستقلی ندارن.

     تو بیت دوم، جمله ی « خون شدم تو رگ جاده» خیلی زیبا وهنرمندانه س و می شه تصویرهای زیادی ازش گرفت.

 

نیزه ی نم باد شرجی وسط دشت تابستون

تازیانه های رگبار توی چله ی زمستون

نتونستن نتونستن کینه ی منو بگیرن

ازمن خسته ی خسته ، شوق رفتنو بگیرن

     این دوبیت و سه بیت بعدی:

حالا که رسیدم اینجا ، پرغصه برا گفتن

پرنیاز تو برای آه کشیدن وشنفتن

تو رو با غمم غریبه از غمم جدا می بینم

خودمو پر از ترانه ، تو رو بی صدا می بینم

اون همیشه با محبت ، واسه من تو دیگه نیستی

نگو صادقی به عشقت ، آخه چشمات می گه نیستی

     مجددا «موقوف المعانی» ین و از نظر مفهومی به هم ربط دارن.

     جناب«عطایی» تو این ابیات هم ، یه ترکیب دیگه ، ابداع کرده و اون ، کلمه ی «نم باد» ه که به اعتقاد من،مثل ترکیب قبلی زیبا وهنرمندانه س.اینم اضافه کنم که عبارتی مثل« پرنیاز تو» هم شاید برای اولین بار تو این ترانه به کار گرفته شده.این عبارت ، در اصل«پر از نیاز تو» یا «پر از نیاز داشتن به تو» بوده که به این صورت در اومده.تو بیت آخر هم ، کلمات قافیه،یعنی «دیگه» و«می گه»خوش نشستن و شاید بشه گفت بهتر از این نمی شد.

     این ترانه ، تا جایی که من می دونم تا به امروز، توسط دو خواننده اجرا شده؛«سیاوش قمیشی» و« داریوش».البته با دواسم متفاوت؛اجرای« سیاوش قمیشی» با اسم«مسافر» واجرای «داریوش» با اسم «سرگردون».

      توهردو اجرا این بیت:

من سرگردون ساده ، تو رو صادق می دونستم

این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم

      به عنوان بیت ترجیع انتخاب شده و تو قسمتای مختلف ترانه ، تکرارمی شه.

     جالب اینکه،بعضی ازکلمات ترانه ،تو دواجرا متفاوت خونده شدن؛تو اجرای «داریوش» می شنویم:«کینه ی منو بگیرن» ولی تو اجرای «سیاوش قمیشی»:«جلوی منو بگیرن». تو اجرای «داریوش»:

تو رو با غمم غریبه ، ازغمم جدا می بینم

     ولی تو اجرای «سیاوش قمیشی»:

تو رو با خودم غریبه ، از خودم جدا می بینم

     من فکر می کنم علت این تفاوت، زمان اجرای این دو ترانه باشه؛ شاید بعد از یکی از این دو اجرا،جناب «عطایی» شعرو ویرایش کرده و اجرای دوم ، از روی نسخه ی ویرایش شده انجام شده باشه.

     نکته ی دیگه اینکه،دوبیت آخر ترانه تو نسخه ی اصلی ، توهیچ کدوم ازاین دو اجرا خونده نشده.این ابیات:

کی صداتو داد به مهتاب ، مهتابو کی برد از این جا؟

اسمتو کی داد به خورشید؟خورشیدو کی داد به ابرا؟

بامن رهیده از خود، یک ترانه هم صدا شو

بامن از زنجیر این شب، هم صداشو و رها شو

      البته تو اجرای « داریوش»، علاوه بر این دو بیت ، این بیت هم خونده نشده:

باتنم زخمی اگه بود،بی رمق بود اگه پاهام

تازه تازه با تو گفتم ، اگه کهنه بود دردام

     شاید سازندگان ترانه ، فکر کردن که با اضافه شدن این ابیات ، ترانه طولانی می شه . شایدم بودنشو تو ترانه موثرندونستن. شایدم...؟

     حذف این دوبیت ،به هرعلتی صورت گرفته باشه به اعتقاد من ، تصمیم درستی بوده. نظر شما چیه؟

 

 

دانلود کنید مسافر رو با صدای سیاوش قمیشی

و سرگردون رو با صدای داریوش

دریافت کنید پوستر ترانه رو از سایت رسمی ایرج جنتی عطایی

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:15 توسط محمود مغانلو |

 

 

والا پیام دار، محمد!

گفتی که یک دیار

هرگزبه ظلم وجور نمی ماند

برپا واستوار

آنگاه تمثیل وار کشیدی

عبای وحدت

برسر پاکان روزگار

در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا

دیرینه ای محمد!

جا هست بیش وکم

آزاده را

که تیغ کشیده ست بر ستم

    

     همون طور که می دونید بعد از انقلاب ، تعداد زیادی از هنرمندان مطرح عرصه ی موسیقی ، ایرانو ترک کردن و اون عده ای هم که موندن بیشترشون از عرصه ی هنر، رونده شدن.اما ترانه ی «وحدت» یا «محمد» از معدود ترانه های هنرمندان پیش از انقلاب و تنها ترانه ی «فرهاد» ه که بلافاصله پس ازپیروزی انقلاب ساخته شد واز اون زمان تا به امروز، از صدا وسیما پخش می شه.دلیلشم شاید مذهبی بودن ترانه باشه. شایدم ...!.در هرصورت این ترانه ، از جاودانه های موسیقی ایرانه .

     ترانه ی « وحدت» یا به قول « اسفندیار منفرد زاده» ، ترانه - سرود « وحدت» ، با دکلمه ی حدیثی ازپیامبر گرامی اسلام شروع می شه که با صدای خود«فرهاد» اجراشده وبه اعتقاد من ، انتخاب به جا ومناسبیه چراکه بند اول وحتی کل شعر، حول همین محور می گرده. شعر ترانه هم ،از شاعر معاصر،«سیاوش کسرایی» یه که غیر از این شعر، شعر«اشک مهتاب»ش با صدای «محمد رضا شجریان» هم ، از جاودانه هاست. جالب اینکه هیچ یک از این دوشعر،ذاتا ترانه نیستن!؛ ترانه ی « اشک مهتاب» ، در حقیقت چن تا دوبیتی به هم پیوسته س که توسط «حسین یوسف زمانی» و ظاهرا روی یه ملودی محلی قدیمی کار شده وانصافا خوبم جواب داده.شعر«محمد» هم دراصل ، یه کار نیمایی یه که با هنرنمایی و خوش سلیقه گی شادروان «فرهاد» و«اسفندیارمنفرد زاده» ، تبدیل به ترانه شده.«کسرایی»، شعر این ترانه رو یه روز بعد ازپیروزی انقلاب گفته و ظاهرا خودشم پیشنهاد ترانه شدن این شعروبه «منفرد زاده» ،آهنگساز این اثر، داده و جالب اینکه ، ترانه در عرض دو سه روز! ساخته شده .البته سازندگان ترانه ، تو شعر، تغییراتی دادن وبا پس و پیش کردن و اضافه کردن قسمتی از شعر به قسمتی دیگه ، شعررو با موسیقی هماهنگ کردن و خیلی هم هنرمندانه این کارو انجام دادن.زنده یاد «فرهاد» ،  مثل همیشه تو تلفظ کلمات و ابیات وسواس به خرج داده و انصافا خیلی هم خوب از پس این کار بر اومده. اصلا به نظر من ، «فرهاد» با شعر فارسی به خوبی آشنا بوده و من به شخصه تا این لحظه ، غلط های فاحشی رو که تو اجرای بعضی از خواننده های صاحب سبک دیده می شه تو ترانه های « فرهاد» ندیدم .البته « فرهاد» ، دکلمه ی عربی حدیث اول ترانه رو هم خیلی خوب اجراکرده وجالبه که بدونین زبون انگلیسی!روهم خیلی خوب تلفظ می کرده!وچن تا ترانه هم به این زبون ، خونده که تو مجموعه ی آثارش هست.

     «فرهاد» ، هنرمندی متعهد ، دقیق و خوش ذوق بود و همون طور که گفتم اطلاعات غیر موسیقیایی خوبی هم داشت.شاید هنرمندی با ویژگی های اون ، به این زودیا تو عرصه ی موسیقی ما ظهور نکنه والبته با این وضع موسیقی کشورمون! شایدم هیچ وقت! به هرحال ، باید منتظر بود؛ منتظریه«فرهاد»؛«فرهاد ی بزرگتر» ونه «فرهادی دیگر».

 

دانلود کنید وحدت(محمد) رو با صدای زنده یاد فرهاد مهراد

دانلود کنید و بشنوید ماجرای ساخته شدن این ترانه رو از زبان فرهاد مهراد

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:18 توسط محمود مغانلو |

 

احمد کربلایی:

گل سرخ

ابی (ابراهیم حامدی) :

کی اشکاتو پاک می کنه

امین الله رشیدی:

جنبش فروردین

چشم به راه

امین فیاض:

یکی بود یکی نبود

ایرج بسطامی:

الا یا ایها الساقی

وطن من

ایرج مهدیان:

آسمون کبود

برگ زرد

دوست دارم

غم

مرد قایق ران

بابک جهانبخش:

چی شده

بهرام حصیری:

بی تو خاکسترم

شعر تر باران

جان عاشق

درد عشق و انتظار (صوتی)

درد عشق و انتظار (تصویری)

بیژن خاوری:

دریا

پویا:

قطره باران

پویا بیاتی:

تبسم مهتاب

پیام عزیزی:

باقدسیان

داریوش اقبالی:

در این بن بست

سرگردون

داود مقامی:

اگه یادش بره...

رامتین دلیران:

هیش کی نیست

رسول نجفیان :

رسم زمونه

روزبه: 

  توی قلب من نشستی

رضا صادقی:

داشتم فراموشت می کردم

ماهی

ساسان :

غروب

سالارعقیلی:

شاه شمشاد قدان

حال خونین دلان

وطنم

سعید عرب و حسین استیری :

مثل بارون

سیاوش قمیشی:

خاطره

خواب بارون

رفیق

فرنگیس

گله

مسافر

هدیه

یه دشت سرسبز

سیامک علیقلی:

آب زنید راه را

سیمین غانم :

سیب

گل گلدون من

سید خلیل عالی نژاد :

تکنوازی در کنار دیوار چین (تصویری)

شاهرخ :

غریبه

شادمهر عقیلی:

آدم و حوا

باورم نمی شه

در این دنیا

معبود

شهاب بخارایی :

منو بشناس

شهرام ناظری:

اندک اندک

خانه ی سودا

سفر

شکیلا:

دراین دنیا

رسم زمونه

صدیق تعریف : 

یاران

حبیب:

پریا

مرگ قو

سفر به خیر

حسام الدین سراج:

توحید

حسام الدین لرنژاد:

آخرین حرفم رو بشنو...

حسن کسایی:

انگشت نوازی

حسن همایونفال:

آی نسیم سحری

میلاد

یک آسمان پرنده

حسین قوامی :

سرگشته (تو ای پری کجایی)

حمید رضا گلشن:

بارون شرشر

خشایار اعتمادی:

من و تو و درخت و بارون

جمال وفایی :

ستاره ی بخت

زمونه

طوطی

لوطی

جمال الدین منبری:

شهیدان خدایی

جواد یساری:

مرد منتظر

مناجات

فرامرز اصلانی:

آهوی وحشی

اگه یه روز...

روزگارترانه و اندوه

دستم بگیر

هیچ کس

یه دیواره

فزراد صادقی : 

لحظه ی عاشقی

فرزین:

زمستون

فرمان فتحعلیان:

سفرعشق

ناجی

فرهاد مهراد:

کوچه به کوچه

وحدت(محمد)

یه شب مهتاب

فریدون فرخزاد:

اقرار

فریدون فروغی:

خاک

نیاز

کورش یغمایی:

خار

خاک وطن

گل یخ

ماه وپلنگ

تفنگ دسته نقره

عارف :

بگذر ز من ای آشنا

عباس بهادری:

هم پای سفر

گل می روید به باغ...

عباس مهرپویا :

مرگ قو

عبدالحسین مختاباد:

تمنای وصال

شبانگاهان

علی خلج :

سوگ سهراب

علی عبدالمالکی :

حال منم خرابه ( میخونه)

علیرضا افتخاری:

رد خون

ساغر خون

صیاد

علیرضا بلوری:

سلام بی ریا

علیرضا شهاب:

عاشقانه

علیرضا قربانی

اشتیاق

علی تفرشی:

ای عشق

رهایی

زمانه

معما

می عشق

یار بی قرین

علیرضاعصار:

بن بست

چشمه ی خورشید

گون

مولای عشق

هویت

عماد رام:

در این دنیا

فرنگیس

من دیگه بچه نمی شم

غلام حسین اشرفی:

تک درخت

شب انتظار(منتظرت بودم)

غلام حسین بنان:

آمد اما...

الهه ی ناز

غلامرضا صنعتگر:

رود

ماه رمضان

کامران رسول زاده:

درخت (فایل تصویری)

گلپا (علی اکبر گلپایگانی) :

درویش

گوگوش :

قصه گوی پیرشهرم

مخلوق

مازیار:

زمزمه

ماهیگیر

مانی رهنما:

پرنده

زنگی و رومی

محسن چاوشی :

نرگس بیمار

محسن نامجو:

بیابان را سراسر مه گرفته

بگو بگو

بودا

تلخی نکند شیرین ذقنم

ترنج

جبر جغرافیایی

دل می رود زدستم

عقاید نئوکانتی

علی

مقام صبر(ترسم که اشک...)

واوا لیلی

محسن یگانه :

سال کبیسه

محمد اصفهانی:

آخرین جرعه ی جام

سرگشته (تو ای پری کجایی)

شکایت هجران

محمد حشمتی:

آرزو

محمد رضا شجریان:

اشک مهتاب

بارون

سپیده ( فایل تصویری)

شیدایی

قطعه ی آوازی ( تو را سریست...)

محمد رضا هدایتی :

برگ و باد

محمد علیزاده:

لب خاموش

محمد نوری:

ای وطن

عروسی

مجید اخشابی:

افسوس

انتظار

خانه ی سودا

مجید ارجمندی:

فاصله

مرضیه :

شد به سر ....(صوتی)

شد به سر...(تصویری)

منو چهر طاهرزاده:

آخرین برگ

آلونک

بیا منو باور کن

پرچین (نجابت)

پاییز

زندگی

شهر خواب

شهود

عروس خواب

قرن بی باور

قصه گوی شب یلدا

کوچ

کودکی ها

کوچه ی میعاد

صدای آشنا

مادر

معجزه ی شرقی(صوتی)

معجزه ی شرقی(کلیپ)

معجزه ی شرقی(کلیپ - نسخه ی موبایل)

مسعود خادم:

فصل حضور

گمشده

معین:

معما

الهه ی ناز

معین سیدی پور:

قبله گاه

مهراج محمدی:

قافله سالار عشق

مهدی بهزاد پور:

صبح سعادت

مهستی :

میخونه

ناصرعبداللهی:

فاطمه بنت نبی

ناهید :

غروب

نیما :

سرگشته (تو ای پری کجایی)

ویگن:

برگیسویت ای جان...

دل دیوانه

وطنم

همایون شجریان:

خانه ی سودا

عشق از کجا

هوای گریه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:32 توسط محمود مغانلو |

                                  

                                    

      درباره ی « علی معلم» قبلاهم یه چیزایی نوشتم و قول دادم که بعدا مفصل تر بنویسم؛همون طور که می دونین جناب «معلم» چن سالیه که زده تو خط «ترانه سرایی». چیزی که از همون اول، موجب تعجب اهالی ادب شد. چراکه «علی معلم»،بیشتر به عنوان یه شاعر صاحب سبک - البته با زبانی فاخر- مطرح بود و بعضی از ابداعاتی که برای اولین بار توسط اون تو شعر فارسی بویژه قالب مثنوی به وجود اومده باعث شهرت و برجسته گی ش شده بود.خب،حالا در نظر بگیرین چنین شاعری با چنین ویژه گی هایی یه دفعه شروع کنه به ترانه سرایی !اونم درست تو بزرگترین رسانه ی کشور،یعنی صدا وسیما!

     جناب «معلم» ،فارغ التحصیل زبان وادبیات عرب از دانشگاه تهرانه وتسلطش به الفاظ عربی ، مفاهیم دینی ،هم چنین اساطیر وافسانه های ملی،اگه نگیم بی نظیر، لا اقل کم نظیره.اما، بحث اینجاس که آیا می شه این مفاهیم کاملا تخصصی و فاخر رو تو قالب ترانه ،که عامیانه س و طبیعتا می بایس قابل فهم برای عموم باشه، ریخت؟

     اولین ترانه ی«علی معلم»،ترانه ای بود که تیتراژسریال«گم گشته» شد وبه مدت سی شب از صدا وسیما پخش شد.این ترانه ،رگه هایی سنتی داشت و کاملا مشخص بود که از روی ملودی ساخته شده .آهنگ این ترانه رو، ظاهرا «مجید اخشابی» ساخته بود که خواننده ی این ترانه هم بود و قبلا هم بازسازی ملودی های سنتی و محلی رو تجربه کرده بود.این ترانه ، همون طور که قبلا هم نوشتم با اقبال عامه مواجه شد.این محبوبیت ، بیشتر ازاون که ناشی از شعر این ترانه باشه ،مدیون ملودی زیبا و صدای دلنشین «مجید اخشابی» بود. در ضمن، اینم باید اضافه کنم که هر چی باشه ،این ترانه، تیتراژ یه سریال تلویزیونی بود!من خودم به شخصه تو یه ضیافت افطارشاهد بودم که افراد حاضر تو مهمونی - بویژه بچه ها- با وجودی که تلفظ بعضی از ابیات این ترانه براشون خیلی سخت بود اماهمزمون با پخش ترانه از تلویزیون، با شور وشعف خاصی اونو زمزمه می کردن:

برق یه تیغ،اشک دریغ،رعد صدای مرتضی

رستم از این بند بلا؛علی ، رضا شد به قضا

     البته باید انصاف داد که یکی دو بیت این ترانه ،واقعا زیبا بود وبه دل می نشست:

می گن فرشته ، روزه شو با گریه افطار می کنه

فرشته ، می دونه که نور، ظلمتو بیدار می کنه

     «علی معلم»،بعدها هم بیشتر ازهمه با همین خواننده کار کرد؛به طوری که شعر حدود بیست تا از ترانه های «مجید اخشابی» رو ایشون گفتن.از جمله خواننده های دیگه ای که ،جناب «معلم» براشون،ترانه سروده می تونیم به «محمد اصفهانی»،«علیرضا عصار» و«علی تفرشی» اشاره کنیم.وجالب اینکه،شعر ترانه ی معروف «یا فاطمه بنت نبی»با صدای زنده یاد«ناصر عبداللهی»،مشترکا توسط «علی معلم» و«ناصرعبداللهی»!سروده شده.

     استاد«علی معلم»،علاوه برخوانندگان پاپ،واسه خوانندگان سنتی هم ترانه گفته که شاید معروفترینشون،ترانه ی «ردخون» با صدای«علیرضا افتخاری» باشه.«محمد رضا شجریان» و«عبدالحسین مختاباد» هم از اون دسته سنتی خوونایی هستن که «علی معلم»براشون شعر گفته.

     اگه بخوایم اون دسته از ترانه های «علی معلم» رو که انتظارموندگاریشونو داریم سوا کنیم ،می شه به این موارد اشاره کرد؛ترانه ی «عشق الهی»،با صدای «علیرضا عصار»،که به حق باید گفت ترانه ای زیبا و خوش ساخته . ترانه ی «دیده بگشا» با صدای «محمد اصفهانی» وتصنیف «بارون» با صدای «محمد رضا شجریان» که بر اساس ملودی ای محلی ازخراسان ساخته شده .ترانه ای هم با صدای «مجید اخشابی»، هنوز که هنوزه بین مردم زمزمه می شه به اسم «مهتاب».البته شاید بشه ترانه ی «ردخون»رو هم به این فهرست اضافه کرد.

                                 

     من فکر می کنم علت اینکه ، از ترانه های «علی معلم»، زیاد استقبال نمی شه یا لااقل ،دوره ی درخشش خیلی کوتاهی دارن اینه که از کلمه های نا مانوس و نا آشنا ، زیاد تو ترانه هاش استفاده می کنه.به طوری که گاهی اوقات ، وقت شنیدن ترانه های ایشون، لازمه که یه فرهنگ لغت! دم دست باشه!به عنوان مثال تو همین ترانه ی «مهتاب» ،من برای اینکه بدونم معنی کلمه ی «جمجمک»چیه به لغت نامه ی «برهان قاطع» و حتی لغت نامه ی «دهخدا»! مراجعه کردم.اما حاصل جستجو تو این لغت نامه ی عظیم الجثه ،فقط چن تا کلمه بود و اون اینکه، جمجمک ،نوعی کفشه!حالا فکر می کنین یه مخاطب عام ،با این اوصاف ،از این بیت «معلم»، چی دستگیرش می شه؛

جمجمک برگ خزون؛ اینه بخت بی گناه

     مسلماهیچ چی. مخاطبان خاص هم فکر نمی کنم جز این تصویر نه چندان زیبا چیزی دستگیرشون بشه :عبور یه رهگذر از مسیری که پر از برگ های زرد درختاس و این برگ ها باعث لغزش کفش، و طبیعتا خود رهگذر می شن!

     نمونه ای که خوندین از اون دسته ترانه های «علی معلم» ه که با زبان محاوره ای! سروده شده ولی تعداد قابل توجهی از شعرای ایشون با وجودی که اسم ترانه رو یدک می کشن به اعتقاد من،فقط از بعد موسیقیایی - ساخته شدن بر اساس ملودی - می تونن ترانه محسوب شن نه از بعد کلامی. انصافا فکر می کنین مردم عادی از این ابیات چی بفهمن :

از رخ خوبت،هیهات ، مه به فلک ، شه مات

مانده چو گو سر به چوگان، من سودایی

جامم پر از دنانی،راحی ،ریحانی                        ای لاله رو ، داغ جانان،داغ جانانی

شوق نشاطش در چنگ؛شعله ی آتش رنگ           از تف او آتش افشان شد دم انسانی

     یا این ابیات تو تیتراژپایانی سریال «متهم گریخت»:

ای افسون ماندن شرار داغ من باش

از سودای بیژن بهار باغ من باش

بر خوان من           زاخوان من

گرگان شکسته سکان من

ای جان عاشق به چنگ مهوشان تو

شکسته سبو به سنگ می کشان تو

به چنگ چاوشان تو نشان تو

     یا این ابیات تو ترانه ی «حضرت باران»:

ظاهر وباطن،زآدمی وجن        کیست مجاور،کیست مسافر

نیست تن آسان هستی از آن سان

بلکه جز انسان

باز به جز من،چون می روشن      کرده که در دم،قطع ره سر

گه به جوارم،گاه سوارم               بین به عیارم،نیست مزور

     تو ترانه ی «یادگار» از آلبوم «فاصله» که توسط «محمد اصفهانی»اجرا شده،جناب «معلم»،دچار همون اشتباه متداول ترانه سرایان- که قبلا هم بهش اشاره کردم-شده؛اختلاط زبان نوشتاری وزبان محاوره ای:

با من بمون ای هم سفر                 با من که از ره خسته ام

با جام لبریز نگات                      از هستی خود رسته ام...

ای یادگار از تو غرور زخمی ام          ای فارغ ازمن ، فارغ از یادت نی ام

برمن رقیبم را پسندیدی ولی             شادم که می دانی و می دانی کی ام...

      تو همین آلبوم، ترانه ای از ایشون هس که با وجود شعر زیبا و اجرای زیباتر «محمد اصفهانی»، می بینیم که دیگه نشونی ازش نیست ومثل اون روزای اول،دیگه تو کوچه وبازار،زمزمه نمی شه:

جماعت ،یه دنیا فرقه                          بین دیدن وشنیدن

برید از اونا بپرسید                         که شنیده ها رو دیدن
راز سنگرای عشقو                         باید از ستاره پرسید

التهاب تشنه هارو                 کی می دونه غیر خورشید...

      یا این ترانه ،که تیتراژ پایانی سریال «خانه به دوش» بودبا صدای «مجید اخشابی»:

خرمن نکاشته هامون                چشمه نگو آتشفشونه

بشمریم نداشته هامون          هزار هزار تا کهکشونه

آرزو ،دریای شوره              دریای شور،زندون ماهه

ماهیا تشنه ترینن                روی لباشون ،آهه و آهه

                                                                              بخت ماهیا سیاهه

     یا این ترانه که تیتراژپایانی سریال«همراز»بودبازم با صدای «اخشابی»:

ای دیار آرزو؛کوی یارم،کوی یارم

تا قیامت سر ازاین کو برندارم،برندارم

با دلم گوید کسی،بت پرستی؛ خود پرستی

بر دل عاشق مگو،پاگذارم پاگذارم

     تو آلبوم«دیوانه شو»با صدای «علی تفرشی»،جناب «معلم»،شعر تصنیف «یار بی قرین» رو گفتن که ملودی زیبایی داره وآهنگساز هم تلاش زیادی برای تلفیق موسیقی سنتی و مدرن انجام داده وبه اعتقاد من ، کار موفقی هم هست اما شاید به خاطر فاخر بودن زبان ، می بینیم که هیچ استقبالی ازش نمی شه:

در دلم غمت آشیانه کرد                        تیرغم، دلم را نشانه کرد

آتشم به جان زد شب فراق                سیل خون زچشمم روانه کرد

مهر مه جبینم

یار بی قرینم

 

     در هر صورت،باید حضور«علی معلم» رو تو عرصه ی ترانه سرایی ، به فال نیک گرفت و حتی به نظرمن ،از یه جهت شایسته ی ستایشه.چراکه می شه گفت ایشون با دل بریدن از شعر فاخرشون و رو آوردن به ترانه سرایی ،به نوعی ریسک کردن و مسلما هر کسی ،جرات این ریسکو نداره.«علی معلم»،چه ترانه سرایی رو ادامه بده چه ادامه نده،اسمی موندگار تو عرصه ی شعر و ادب ماس و از هر جهت شایسته ی احترام و ستایش.

     این نوشته رو با جمله ای از ایشون،در مورد ترانه وترانه سرایی به پایان می برم:

     «در روزگار ما به اندازه ای که از حرمت قصیده کاسته شده،به حرمت ترانه افزوده شده است» 

 

  •     برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد«استاد علی معلم» می تو نین به این نشونی مراجعه کنین.
  •    با تشکر از صحرا که فهرست نسبتا جامعی از ترانه های استاد «علی معلم» رو در اختیارم گذاشت چن ترانه وتصنیف رو که شعرشون از«علی معلم» ه واسه دانلود می ذارم:

    بارون - با صدای محمد رضا شجریان

    رد خون - با صدای علیرضا افتخاری

    یار بی قرین - با صدای علی تفرشی

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:41 توسط محمود مغانلو |

                                             

 

یه ساحل دور

یه دریا اشک حسرت روی گونه ی نور

یه خلق غریب

همیشه منتظردر سرزمین عبور

                             نشسته خسته دل در انتظار ظهور

ظهور یه مرد

همون که مونده باقی از سلاله ی نور

یه کوه غرور

تو دنیای تباهی ، عالم زر و زور

                             تو این بیگانگی با اشتیاق حضور

بیا که زمزمه فریاد شد

زمین کمینگه بیداد شد

بیا که چهره ی عشق افسرد

بیا که کودک پاکی مرد

 

بیا وببین

ببین زنجیر ظلمت را به پای زمین

بیا و ببین

ببین گرگان شب را هر کجا به کمین

                                ببین خلق گریزان را زوادی دین

بیا وبمان

بیا تا کوچ ماتم زین خرابه ی پیر

بیا وبمان

رهاکن از قفس این کهنه خاک اسیر

                               بیا وسایه از این آشیانه مگیر

بیا که زمزمه فریاد شد

زمین کمینگه بیداد شد

بیا که چهره ی عشق افسرد

بیا که کودک پاکی مرد

     ترانه ای که خوندید ترانه ی « ظهوره» که با صدای «علی راموز» اجراشده و ظاهرا تیتراژ یه برنامه ی تلویزیونی بوده. شعرشم «حمید ناصحی» بر اساس ترانه ای از«عمرو دیاب»،خواننده ی معروف عرب، سروده.

     «ظهور» ،ملودی زیبایی داره اما صدای خواننده به اعتقاد من پاسخگوی این ملودی زیبا نیس.شاعرهم تلاش زیادی کرده که بتونه زیباترین واژه ها رو تو قالب این ملودی بریزه .گفتم تلاش زیاد و برای این حرف ، دلیلم دارم؛شاعر با مقید کردن خودش به اینکه حتی الامکان هربند ترانه ، قافیه بندی مخصوص به خودشو داشته باشه ، خودشو در تنگنا قرار داده. شاعر، علاوه بر این، یه جور دیگه هم خودشو مقید کرده واون اینکه به دلیل وفادار بودن به ملودی یا به هر دلیل دیگه ، ابیات ترانه رو زیاد کرده ومسلمه که با این کار، مجبورشده وقت بیشتری برای سرودن ترانه صرف کنه. در صورتی که می شد خیلی راحت،با چیزی حدود یک دوم این ابیات ، ترانه رو به پایان برد.

     مواردی که گفتم در عین حال که می تونه قوت ترانه به حساب بیاد اما گاهی اوقات ممکنه نتیجه ی معکوس به بار بیاره.مشکلی که گریبانگیر این ترانه هم شده.به اعتقاد من تو ترانه هایی از این قبیل - که براساس ملودی ساخته می شن - استفاده بی مورد از قافیه نوعی ظلمه؛ ظلم به مفهوم شعر.مثلا تو بند اول با وجود زیبایی ظاهری ترانه،می بینیم که شاعر، به خاطر همون تقیدی که گفتم از قافیه های «دور»،«نور»،«عبور»،«ظهور»،«نور»،«غرور»،«زور» و «حضور» استفاده کرده واز اونجایی که این نوع قافیه ، قافیه ای اسمیه نه فعلی ، می بینیم که فعل های به کار رفته تو بند اول از جایگاه اصلی خودشون دور افتادن و این ، زیبایی ترانه رو از بین می بره .در صورتی که هنر اصلی ترانه سرا شایداین باشه که بتونه در عین وفادار بودن به وزن ومعنا، کلمه هارو حتی الامکان تو جایگاه اصلی خودشون بنشونه.

     تو بند دوم هم کماکان این وضعیت ادامه داره ولی کمتر.چون شاعر از دوگروه قافیه ،استفاده کرده؛کلمه های «زمین»،«کمین» و«دین» در کنار کلمه های«پیر»،«اسیر» و «مگیر».

     البته قسمت هایی از ترانه هم خوش نشسته .مثل این مصراع :«بیا و سایه از این آشیانه مگیر» و این دوبیت:

بیاکه زمزمه فریاد شد                       زمین ،کمینگه بیداد شد

بیا که چهره ی عشق افسرد               بیا که کودک پاکی مرد

    که ابیات اصلی ترانه س و توسط خواننده مکررا تکرار می شه .مخصوصا مصراع اول که خیلی هنرمندانه س.

     نکته ی دیگه ای که تو این ترانه می شه بهش اشاره کردهمون حکایت همیشگی وتکراری«ناهماهنگی زبانی» یه که بارها در موردش نوشتیم ولی ظاهرا کسی گوشش به این حرفا بدهکار نیس.من دیگه در این مورد زیاد حرف نمی زنم. فقط خواهش می کنم کلمه ها وعبارت های:«یه ساحل»،«یه دریا»،«یه خلق» ،«یه مرد» ،«همون»،«مونده»،«یه کوه»،«تو دنیای تباهی»و«تو این بیگانگی» رو در کنارکلمه ها وعبارت های :«در سرزمین عبور»،«در انتظار ظهور»،«کمینگه»،«کودک»،«ظلمت را»،«گرگان»،«شب را»،«گریزان»،«ز وادی دین»،«زین خرابه ی پیر» و«مگیر» بذارید وبعد به من بگید که زبان این ترانه محاوره ای یه یا نوشتاری؟

     یه نکته دیگه وختم کلام:کلمه هایی مثل کلمه ی«خلق»،تو زبان فارسی،«اسم جمع» محسوب می شن وآوردن کلمه ای مثل «یه»- که برخلاف کلمه ی «خلق» ،معنی مفرد بودن می ده - قبل ازاین قبیل کلمه ها، حتی اگه غلط نباشه نازیباس.

       

  دریافت کنیدظهور رو با صدای علی راموز

و از اینجا هم والپیپرشو

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:39 توسط محمود مغانلو |

 

 

تو همونی که توی موج بلا                         واسه تو دستامو قایق می کنم

اگه موجا تو رو از من بگیرن                 قطره قطره آب می شم دق می کنم

 وای که دلم طاقت  دوریتو هیچ نداره

بغض نبودن تو اشکامو در می آره

 

ای که بی تو این کویر، خواب بارون می بینه

وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم می شینه

ای که بی تو واسه من ، همه دنیا قفسه

مستی از نبودن تو، التهاب نفسه

 وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره

بغض نبودن تو اشکامو در می آره

 

توی بهت غم وتنهایی من       به سرم دست نوازش کشیدی

ولی بارفتنت ای هستی من      هستی منو به آتیش کشیدی

وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره

بغض نبودن تو اشکامو در می آره

 

     همیشه اعتقادم این بوده که هنر فرهنگ سازی«سیاوش قمیشی»،فراتر از هنر خوانندگی و حتی آهنگسازیشه.هنری که متاسفانه،خیلی از هنرمندای برجسته و صاحب سبک ما ندارن.منظورم از«فرهنگ سازی»،در درجه ی اول،«اصل ونسب داشتن» و در درجه ی دوم ،«نوآوری»یه. و اگه بخوام کمی باکلاس تربگم ؛ می شه گفت «اصل ونسب داشتن»،همون «سنت» و«نوآوری»، همون «مدرنیته» س.به نظرمن، تو موسیقی پاپ و حتی سنتی،ما به هردوی اینا درکنارهم نیازداریم.«سنت» به تنهایی،حاصلی نداره جز،درجازدن.و«نوآوری» ی صرف هم ، حاصلی نخواهد داشت جز ، بی پشتوانه گی و بی ریشه گی.البته ما مدتهاس که زمزمه هایی می شنویم به اسم «موسیقی تلفیقی»که زمین تا آسمون با چیزی که مدنظر منه فاصله داره.اینکه ما موسیقی دو کشور با فرهنگ مختلف ،یا موسیقی سنتی وپاپ یه کشور رو با هم ترکیب کنیم حاصلی نداره جز یه اثر تفکیک پذیر و جداشدنی. یعنی به راحتی می شه «سنت » و«مدرنیته» ی اون اثر رو از هم جداکرد.هنر واقعی اینه که بتونیم «سنت» و«مدرنیته» رو به گونه ای در کنارهم قرار بدیم که قابل تفکیک نباشن.یعنی به جای ادغام، با هم یکی شده باشن.

     ترانه ی «خواب بارون»، به اعتقاد من از این قبیل کاراس. من از همون دفعه ی اول - یعنی سالها پیش - که این ترانه رو شنیدم تا به امروز دارم دنبال ریشه ی این ترانه ی کاملا مدرن وامروزی می گردم. هنوز که هنوزه فکر می کنم این ترانه با وجود لحن محاوره ای ش ، می بایس یه ربطی با « حافظ» داشته باشه.هنوز که هنوزه فکر می کنم اونی که دل «سیاوش قمیشی»،«طاقت دوریشو نداره» شاید « شمس تبریزی» باشه که عشقش، «مولانا» رو دربدر و دیوونه کرد.هنوز که هنوزه به خودم می بالم که این ترانه رو شنیدم و نشنیده از دنیا نمی رم. هنوز که هنوزه دارم با این ترانه ، زندگی می کنم. هنوز که هنوزه دارم با این ترانه می میرم!

 

 دانلود کنید خواب بارون رو با صدای «سیاوش قمیشی»

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:38 توسط محمود مغانلو |

 

هرکی می گه عاشق وبی قرارتم دروغه

هر لحظه با گریه در انتظارتم دروغه

هر کی می گه رفیقتم دشمن جونه

پیمونه ی محبتش ساغر خونه

 

هر کی می گه اسیر اون نگاهتم دروغه

تولحظه های خستگی پناهتم دروغه

هرکی برای گریه ، شونه هاش پناهه

رخش چو روز روشن و دلش سیاهه

 

رنج پیاپی مکش ای مهربون

مست دقایق مشو ای بی نشون

قدر دل غمزده ات را بدون

دست ارادت مده با هر کسی

عطرگل یاس ندارد خسی

آخر قصه به کجا می رسی؟

 

پرده ی جان کاه ظلمت را بسوزان ای دل من،شعله ی آهت کجاست؟

جانم از این تیرگی ها بر لب آمد آسمان عمر من ماهت کجاست؟

 

 

 

     تو نوشته های قبلی در مورد «ناهماهنگی زبانی»تو بعضی از ترانه ها نوشتم .

     تو ترانه ای که خوندین هم چن نمونه از این اشتباه رایج وجود داره که من ترجیح می دم اول اونا را مطرح کنم بعد برم سراغ بقیه موارد قابل طرح در مورد این ترانه.

      تو این مصراع:

      «رخش چو روز روشن ودلش سیاهه»

      کلمه ی «رخ» وحرف «چو» در کنار عبارت «دلش سیاهه» استفاده شده .تو مصراع «قدر دل غمزده ات را بدون» ،کلمه ی «غمزده ات» وحرف «را» در کنار فعل محاوره ای «بدون» استفاده شده.تو مصراع «عطر گل یاس ندارد خسی»،کلمه های «ندارد» و«خسی» از زبان نوشتاری به زبان محاوره ای راه پیدا کرده. بند آخرهم کاملا نوشتاریه وصد البته کاملا غلط !

      این ترانه - که نه اسمشو می دونم نه اسم شاعرشو- تا جایی که من اطلاع دارم تا حالابا صدای دو خواننده اجرا شده؛اول با صدای«ایرج» وبعد با صدای«علیرضا افتخاری».که به نظرمن اجرای اول با صدای « ایرج»، خیلی بهتر وهنرمندانه تره.البته«ایرج»این ترانه رو تو جوونییاش اجرا کرده .زمونی که تو اوج بوده .

     شعر ترانه هم، به نظر من ،از نظر مفهومی مشکل داره؛اینکه ما همه رو خیانتکار ودروغ گو بدونیم اولا، واقعیت نداره.چون بالاخره افرادی راستگو!ودرستکار!هم تو هر جامعه ای پیدا می شن.ثانیا ،این طرز بیان،به نظر من ،نوعی اهانت به افراد درستکار و بی شیله پیله س .ثالثا،باتوجه به متن ترانه ،این جور استنباط می شه که همه ی افراد بشر،حقه باز و قا چاقچی وجیب برن!الا شخص ترانه سرا!البته شما می تونین خواننده رو هم به ترانه سرا اضافه کنین!

     در هر صورت ،این ترانه ،فضای موسیقیایی وملودی دلنشینی داره و می تونه لحظاتی ما رو به آرامش وصدالبته مخاطبان سن وسال دارتر رو به دنیایی از خاطره ، دعوت کنه.من، این ترانه رو باصدای «ایرج» سالهاس که نشنیدم وندارمش ولی اجرای جدیدشوبا صدای «افتخاری»،با اسمی که خودم براش اتنخاب کردم واسه دانلود می ذارم.امیدوارم که بشنوید ولذت ببرید.

 

 

دانلود کنید ساغر خون رو باصدای علیرضا افتخاری

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:37 توسط محمود مغانلو |

 

 

 ای عزیزان،روز میلاد گل است                                 در چمن گل ، میهمان بلبل است

غنچه می خندد به شوق زندگی                                  دیده،حیران از نگاه سنبل است

حسن او را گل به یاد آورده است                               مژده ی صبح مراد آورده است

سر به سر دارد نشان از لطف او                          عطرجان بخشی که باد، آورده است

چون ز بستان ، می تراود عطر پاک                             شور«الا الله» برخیزد زخاک

هر درختی ، نخل سینا می شود                            شهد ، می ریزد زچوب خشک تاک

ای صبا ای آشنای کوی دوست                        یک نفس بنشین که داری بوی دوست

قصه از او تازه تر سر کن که هست                     نوبهاران ، جلوه ای از روی دوست

 

 

     چن روز پیش داشتم تو فضای مجازی اینترنت دنبال مطلب در مورد «حسن همایونفال» - هنرمند پیشکسوت موسیقی - می گشتم تا بتونم این پستو با اطلاعات کامل تری تقدیم شما کنم.البته این جستجو حاصل زیادی در پی نداشت؛ فقط یه مطلب به درد بخور!اونم چه مطلبی؛شکوه وشکایت جناب «همایونفال» از بی مهری مسئولان وزارت ارشاد!یه کمی که فکر کردم دیدم اون بنده خدا! حق داره که این جوری دادش به آسمون بلند بشه. واقعا،حق هنرمندی که روزی ترانه هاش ، زمزمه ی روز وشب مردم شده بود اینه؟ تا به کی باید ما هنرمندای صاحب سبک و مستعدمونو همین جوری به دست روزگار وبعداز اینکه کشتیمشون با کمال افتخار به دست خاک بسپریم وتازه، بعدش این ور، اون ور، پز بدیم که روزی ، روزگاری تو این مملکت هنر پرور!چنین هنرمندی! با چنین آثار فاخری! زندگی می کرده؟ واقعا که دست مریزاد!

     داشتم می گفتم که جستجوی من تو امپراطوری «گوگل»! حاصلی در بر نداشت و درنتیجه تمام اطلاعات من از جناب «همایونفال» همینه و بس؛

     جناب«همایونفال» ، حدود ده الی پونزده سال پیش ، با ترانه ی زیبا ی «آی نسیم سحری» که اون زمون، مرتب از صدا وسیما پخش می شد به شهرت رسید و بعد از اونم چن تا ترانه ی دیگه خوند که اونا هم با اقبال عمومی روبروشد.فکر می کنم یکی دوسال بعد بود که ایشون، آلبومی با عنوان«یک آسمان پرنده» رو، روانه ی بازار کردن وتا اونجایی که من اطلاع دارم ، دو سه تا آلبوم دیگه هم، بعد از این آلبوم، از ایشون منتشر شده.اطلاعات زیادی بود مگه نه؟

     واسه امروز، سه تا از ترانه های «همایونفال»رو واسه دانلود گذاشتم که امیدوارم بشنوید ولذت ببرید .ترانه ی اول ، همون ترانه ی معروف «آی نسیم سحری» یا «کوچه ها» س که شعرش از«سهیل محمودی»یه.ترانه ی دوم ، اسمش«میلاد» ه - که متن شعرشو اول پست نوشتم - و شاعرش فکر می کنم «بامداد جویباری» باشه.ترانه ی سوم هم که  شاعرش بازم «سهیل محمودی» یه ، اسمش«یک آسمان پرنده» س.

     این آخر پستی یم بد ندیدم که متن ترانه ی «آی نسیم سحری» رو بنویسم .بلکه با خوندن این شعر، یادمون بیاد که روزی روزگاری تو این مملکت هنرپرور! چنین هنرمندی! با چنین آثار فاخری! زندگی می کرده والبته ،هنوزم داره زندگی می کنه!!!

 

 

مثل یکی رهگذر از کوچه ها             می گذرم هر سحر از کوچه ها

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها

دلتنگم دلتنگ از خانه ها                 وز معبر، از گذر، از کوچه ها

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها

باید پل زد به خیابان عشق            یک شب آسیمه سر از کوچه ها

باید با بوی گل سرخ رفت                     جایی دلبازتر از کوچه ها

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها

فردا مهمان شقایق شوم                 بگذرم امشب اگر از کوچه ها

فرجامم، دامنه ی دشت هاست           خواهم رفت آخر از کوچه ها

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها

 

 

 

دانلود ترانه ی آی نسیم سحری

دانلود ترانه ی میلاد

دانلود ترانه ی یک آسمان پرنده

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:35 توسط محمود مغانلو |

 

 

 

 

     بالاخره بعد از دو سه سال انتظار،چن ماه پیش آلبوم جدید «علیرضا عصار» - که فکر می کنم شیشمین آلبومش باشه - به بازار اومد.اسم آلبوم «نهان مکن » هس با شعرها یی از«مولانا»،«احمد شاملو»،«شفیعی کدکنی» و چن شعر وترانه از شعرای معاصر.

     من فکر می کنم«علیرضا عصار» با این آلبوم وارد دنیایی دیگه تو عرصه ی موسیقی شده وبه عبارت دیگه بعد از مدتها تجربه، تازه داره شخصیت هنریش شکل می گیره . یعنی به اون چیزی که از اول مد نظرش بوده کم کم داره نزدیک می شه.

ما تو این آلبوم ،با اثری متفاوت نسبت به کارهای قبلی «عصار» مواجه می شیم ؛تو آلبوم های قبلی - البته به جز آلبوم «مولای عشق» - «عصار»،حداقل از دو یا سه شعر«مولانا» استفاده کرده.در صورتی که تو این آلبوم فقط یه شعر از«مولانا» می بینیم وبقیه ی شعر های آلبوم، از شعرای معاصره.برخلاف آلبوم های قبل که ما تک وتوک ،شعرهای ضعیف هم تو کارنامه ی «عصار» می دیدیم تو این کاست، با شعرهایی قوی وتقریبا یکدست روبروییم.به جز شعر«گون» از«شفیعی کدکنی» بقیه ی شعرها فکر می کنم برای اولین بار، تبدیل به آهنگ شدن.

     استفاده از آهنگساز برجسته ای مثل «شهداد روحانی» و فاصله ی نسبتا زیادی که انتشار این اثر با آلبوم قبلی «عصار» داشت کاملا نشون می ده که این خواننده فقط به موندگاری فکر می کنه .البته ، من از یه بنده خدایی شنیدم که «عصار» به خاطر این آلبوم ،زندون هم افتاده!که بعیدم نیس.چون از یه طرف ، یکی از شعرای این آلبوم - یعنی شعر« بن بست» - کاملا سیاسیه واز طرفی ، همون طور که اطلاع دارید مدتی هم سایت این خواننده فیلتر شده بود.

     در هر صورت ،تولد «نهان مکن» و«عصار نو!»رو به تموم طرفدارای موسیقی پاپ، تبریک می گم و امیدوارم که دیگه شاهد کارهای ضعیفی مثل ترانه ی «شکار» تو آلبوم « ای عاشقان» از این خواننده نباشیم.

 

بن بست

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                   گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند             درراه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر                خلاف آن چه که گفته ست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای               وقتی میان طایفه ای پست می رود

هر چند مضحک است وپر از خنده های تلخ     برما هر آنچه لایق مان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند                  وقتی غبار حادثه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد             آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست      تیری است بی نشانه که از شست می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند           اما مسیر جاده به بن بست می رود

 

خواب آخر

وقتی که خوابی نیمه شب تو را نگاه می کنم

زیبایی ات را با بهار گاه اشتباه می کنم

از شرم سر انگشت تو پیشانی ام تر می شود

عطر تنت می پیچد و دنیا معطر می شود

گیسوت تابی می خورد می لغزد از بازوی تو

از شانه جاری می شود چون آبشاری موی تو

چون برگ گل در بسترم می گسترانی بوی خود

من را نوازش می کنی بر مهربان زانوی خود

آسیمه می خیزم زخواب تو نیستی اما دگر

ای عشق من، بی من کجا تنها مرو من را ببر

من بی تو می میرم نرو من بی تو می میرم بمان

با من بمان زین پس دگر هر چه تو می گویی همان

درخواب آخر ، عشق من در برگ گل پیچیدمت

می خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت

 

هویت

وقتی که ایران هست خلیج ، یعنی فارس                   تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس

جز این اگر باشد خلیج ،آبی نیست                   بی سایه ی ایران ، غیر از سرابی نیست

تا میهن کاوه ، تابوت ضحاک است                   این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

صدها هزار آرش ،جان در کمان دارند               تیری اگر کاری ست این عاشقان دارند

وقتی هویت را در نام می جوید                     هر بی نشان ، ناپاک ، صد یاوه می گوید

چیزی که در صلح است از جنگ می خواهد     قدرت ، اصالت نیست فرهنگ می خواهد

ما وارث کورش ، فرزند جمشیدیم                             پیروز بی برده ، بت نپرستیدیم

ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم                ما در شب تاریخ ، تا صبح بیداریم

 

بغض

بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای

برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است

تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است

به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن

جام به جام من بزن جان مرا تو نوش کن

تو را به شعر می کشم چو واژه پیش می روی

مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی

تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی

به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی

اگرکسی در دل توست بگو کنار می روم

گناه کن ، به جای تو بر سر دار می روم

 

 

دانلود کنید چن تا از ترانه های این آلبوم رو:

بن بست

چشمه ی خورشید

هویت

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:34 توسط محمود مغانلو |

 

 

                          

     چن روزپیش در مورد ترانه ی «ماه وپلنگ» - البته بهتره بگم شعر«ماه وپلنگ»- واسه تون نوشتم. ولی از اونجایی که تا اون لحظه موفق نشده بودم این شعرو با صدای «کورش یغمایی» بشنوم فقط به نوشتن متن شعر که از زنده یاد «حسین منزوی»یه اکتفا کردم.تو این یکی دو روزی که گذشت،دوست عزیزنادیده ام! جناب«حمیدناصحی» لطف کردن واین آهنگ ،هم چنین تصاویر مربوط به اطلاعات آلبوم رو در اختیارم گذاشتن. ضمن تشکر از این دوست عزیز،پستی روکه پیش رو دارید ضمیمه ی پست قبلی می کنم؛

     قبل از هر چیز باید بگم این ترانه ،به شخصه خود منو ارضا نکرد.دست کم اینو می تونم بگم که با اونی که فکرشو می کردم فاصله ی زیادی داشت. حتی به جرات می تونم بگم که کار ضعیفیه. مخصوصا که جناب «کورش یغمایی»، دو جا!!! شعرو اشتباه می خونن:

خیال خام پلنگ من به سوی ماه ، جهیدن بود                      وماه را زبلندایش به روی خاک ،کشیدن بود

     تو این بیت - که اولین بیت ترانه س - ایشون،«واو» اول مصراع دوم را با همون تصور سنتی که این حرف در شعر به صورت ضمه تلفظ می شه ، به شکل ضمه تلفظ کردن و از اونجایی که این حرف درست اول مصراعه مجبور شدن دوتا مصراعو به هم بچسبونن و این سبک خوندن،نه تنهابه شعر قوی وفوق العاده ی«منزوی»،لطمه زده بلکه خود ترانه رو هم از زیبایی انداخته.

تو این بیت هم:

من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری             که هردو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود

      جناب« یغمایی»،کلمه ی «یکدگر» رو ، «یکدیگر» می خونن که بازم باتوجه به وزن شعر، اشتباس.

      متاسفانه، من مشکل تلفظ صحیح کلمات و عبارت ها رو، توآثار«کورش یغمایی» ، زیاد دیدم که به چن موردش تو پستای قبلی اشاره کردم .این مساله، نشان دهنده ی ضعف اطلاعات این هنرمند برجسته وصاحب سبکه .تصوراینکه هنرمندی مثل «کورش یغمایی»، علاوه بر تسلط در موسیقی ، باید تو فنون خوانندگی و ادبیات فارسی هم تسلط داشته باشه هرچند کمی غیر منصفانه س ولی دور ازدسترس هم نیست. به عنوان مثال ایشون می تونستن از افرادی که تو این زمینه ، تبحر کافی دارن ازجمله خود مرحوم«منزوی»- که اون زمان در قید حیات بودن - راهنمایی ومشورت بخوان ومطمئنا این کار،وقت زیادی هم از ایشون نمی گرفت.

     در مورد موسیقی این آهنگ هم باید بگم که فضای موسیقیایی این ترانه، شباهت زیادی با آلبوم«سیب نقره ای» داره وبا توجه به اینکه«آلبوم سیب نقره ای» بعد از آلبوم« ماه و پلنگ»منتشر شده می شه گفت این ترانه وشایدهم این آلبوم،مقدمه ای یه واسه تجربه های مشابه «کورش یغمایی» تو آلبوم «سیب نقره ای».

      تویه نگاه کلی به کارنامه ی هنری «کورش یغمایی»هم می شه گفت:

     با وجودی که حدود سه دهه از پیروزی انقلاب می گذره ولی ،شهرت ومحبوبیت و حتی موندگاری این هنرمند،هنوز مدیون آثار قبل از انقلابشه .آثاری که هنوز جای بحث و سر مشق گیری و الگو پذیری دارن.

 

دانلودکنید ماه و پلنگ رو با صدای کورش یغمایی

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:34 توسط محمود مغانلو |

 

     تو پست های قبلی ، معمولا متن ترانه ها رو می نوشتم ویه مقدار هم در موردشون به تحقیق و تفحص! می پرداختم.ولی امروز می خوام به جای ترانه ، واسه تون یه شعر بنویسم. به خاطر همینم اسم این پستو گذاشتم: طبق نامعمول!البته اگه بخوام خودمو به خاطر این قصور! توجیه کنم راه ، زیاد داره؛ از جمله اینکه ، شعری رو که می خوام بنویسم جناب«کورش یغمایی»ظاهرا تو آلبوم «ماه وپلنگ»شون اجراکردن .

     در مورد این شعر، زودتر از این ها می خواستم بنویسم ولی از اون جایی که هنوز موفق نشدم آلبوم «ماه وپلنگ»رو کامل گوش کنم فکر کردم که منصفانه نباشه نقدش کنم. از طرفی ، چون شعر این ترانه ،خیلی قشنگه ،نتونستم بیشتر ازاین، طاقت بیارم و به خاطر همینم تصمیم گرفتم متن این شعرو واسه تون بنویسم.این شعر ، از زنده یاد«حسین منزوی»یه که دو سه سال پیش به رحمت خدا رفت.من خودم از «منزوی»زیاد شعر خوندم -البته همه ی شعراشو نه - ولی هیچ کدومشون واسه ام به اندازه ی این شعر ، لذت بخش نبوده واز زیباترین شعرهاییه که به عمرم شنیدم.البته ، شاید شما قبل از اینم این شعرو شنیده یا خونده باشین ولی فکر می کنم ارزششو داشته باشه یه بارم اینجا بخونیدش.اگرم اولین بارتونه که می خونیدش، نوش جانتون! پولشو ازتون نمی گیریم!

 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه ، جهیدن بود                    وماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من - دل مغرورم - پرید وپنجه به خالی زد         که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ ،اگرچه لحظه ی دیدارت             شروع وسوسه ای درمن به نام دیدن وچیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری ، موازیان به ناچاری          که هردو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده ، دوباره زنده نشد اما                  بهار ، در گل شیپوری ، مدام ، گرم دمیدن بود

شراب خواستم وعمرم ، شرنگ ریخت به کام من               فریبکار دغل پیشه ، بهانه اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم          تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:32 توسط محمود مغانلو |

 

 

چی فکر می کردیم؛

 اگر روزی رسد دستم به دامانت

کنم جان را به قربانت

ولی بی لطف و احسانت چگونه

شوم ناخوانده مهمانت چگونه

تو معبود منی ،بگذار تا در دل بگیرم

پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم

تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران

تو فانوس رهم شو تا ره منزل بگیرم...

 

 

چی از آب در اومد؛

 

حالا بیا اینجابیا اینجابیااینجا،اونجانه

حالا بیا اینجابیا اینجابیااینجا،اونجانه

بیابیابیابامن باش و

تموم لحظه های من باش و

چه کنم که بی تو دلتنگم

بیا بیا بیا دیگه باش و

همش به من می گی اینا همش عادته

چرا دل کندن، واسه تو این همه راحته...

 

 

دانلود کنید معبود رو با صدای شادمهر عقیلی

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:32 توسط محمود مغانلو |

 

 

 

 تن رود،همهمه ی آب                 من،پر از وسوسه ی خواب

واسه رویای رسیدن                      من بی حوصله ،بی تاب

میون باور وتردید                                میون عشق و معما

با تو هر نفس ،غنیمت                     با تو هر لحظه ، یه دنیا

با تو پر شور ونشاطم                              تو هیاهوی نگاتم

تو یه آواز قشنگی                            من ، تو آهنگ صداتم

مث خنده ، رو لباتم                      مث اشک ، رو گونه هاتم

تو رو می بوسم وانگار                          شاعر شعر چشاتم

 

دشت پونه های وحشی                     رنگ التماس و خواهش

موج خاکستری باد                              شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو                             با تو هم صدا بخونم

تو رو دوس دارم و ای کاش                      تا ابد با تو بمونم

 

 

     نمی دونم شما در مورد «معین» چی فکر می کنین. ولی من فکر می کنم «معین»، می تونس خیلی بهتر از اینی که هس باشه. شاید خیلیا مخصوصا طرفدارای این خواننده، فکر کنن که اون به جایگاه خوبی تو عرصه ی موسیقی دس پیدا کرده ولی من فکر می کنم جایگاه هنرمندی مثل «معین»، خیلی بالاتر از ایناس وصد البته مقصر اصلی این قضیه هم فقط خودشه وبس.

     در مورد زندگی شخصی این خواننده و فعالیت های هنریش ، اطلاع زیادی ندارم ولی اگه صدای زیبا و دلنشین و شایدم منحصر به فرد این خواننده رو ملاک قرار بدیم شاید بتونیم یه کمی منطقی تر تو این زمینه بحث کنیم.به عنوان مثال پیشنهاد می دم شما ترانه ا ی رو که متنشواول پست نوشتم گوش کنین.اسم ترانه «معما»س از آلبومی به همین اسم .شاعرشم نمی دونم کیه.من خودم به شخصه بارها با این ترانه، پرواز کردم! واصلا به اعتقاد من این ترانه ،ماکت یه پروازه؛ ابتدا ، نت های ملایم و رویایی پیانو روی باند فرودگاه، لحظاتی طعم پیاده روی رو می چشن و یواش یواش این نت های ملایم، اوج می گیرن و شما رو دقایقی هر چند کوتاه و زود گذر تو آسمون موسیقی به پرواز در می آرن ودر پایان ،همزمون با تلفظ آخرین کلمات ترانه، توسط خواننده ، همون نت های پیانو البته این باریه مقدار تندتر از راه می رسن ویواش یواش با پایین اومدن تن موزیک، شمارو به مقصد می رسونن .البته برخلاف پروازهای معمولی ،شما دوباره به همون فرودگاهی که ازش پرواز کردین بر می گردین!

     با شنیدن ترانه هایی از این قبیل از این خواننده،ظرافت های صداش کاملا واسه من آشکار شده و به همین خاطرم هس که وقتی ترانه های ضعیف این خواننده رو می شنوم واقعا افسوس می خورم که این همه ظرافت واین همه استعداد هنری به خدمت چه الفاظ و چه نغمه های بی مصرف و بی محتوایی در اومدن.

     امیدوارم که این خواننده - با این همه مخاطب واین همه طرفدار سینه چاک - لا اقل بعد از این،کمی بیشتر هوای صداشو داشته باشه وبه راحتی تن به اجرای هر ترانه ی نده.ایشالله تو یه فرصت مناسب ،ترانه های قوی وضعیف «معین»روکنار هم می چینم و در مورد این خواننده، بیشترواسه تون می نویسم.

 

دانلود کنید معما رو با صدای معین

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:31 توسط محمود مغانلو |

 

     فکر می کنم سال 1375یا76 بود؛ زمانی که «مجید اخشابی» به اندازه ی الان معروف نبود.اون زمون، این خواننده بیشتر به عنوان یه نوازنده ی سنتور مطرح بود ومن تو شناسنامه ی خیلی از نوار کاست ها اسمشو به عنوان نوازنده ی سنتور دیده بودم.تا اینکه یواش یواش چن تا کار  با صداش از صدا و سیما پخش شد.این چن تا کار هرچند نشون داد که «مجید اخشابی» ظرفیت های یه خواننده ی خوبو داره با این وجود شهرتی رو واسه اون در پی نداشت.تا اینکه چن سال بعد «مجید»، ترانه ی تیتراژ یه سریال تلویزیونی - که در ایام رمضان پخش می شد- رو خوند؛

می گن فرشته ،روزه شو با گریه افطار می کنه

فرشته می دونه که نور، ظلمتو بیدار می کنه

     این بیت، وبقیه ابیات این ترانه خیلی زود سرزبونا افتاد و به زمزمه ی کوچه بازاری مردم تبدیل شد. شعر این ترانه از«علی معلم»بود و فکر می کنم کار آهنگسازی این ترانه رو هم خود «مجید» انجام داده بود. از اون به بعد بود که «مجید خان!» وجناب «معلم» رو غلتک افتادن و ما عادت کردیم که هر سال حداقل یه سریال رو تو ماه رمضان با شعر«معلم» و صدای«مجید» به پایان ببریم.

     در هر صورت«مجید اخشابی» ، خواننده ای معروف والبته محبوب شده ؛خواننده ای که با بازسازی ملودیهای محلی آغاز کرد و به تدریج،به مقبولیتی کشوری دست پیدا کرد.حالا ما دیگه به همکاری «معلم» و«اخشابی» عادت کردیم.هرچند به نظرمن،شعرهای «علی معلم» هنوز پاسخگوی ذائقه ی ایرانی جماعت نیس وباید نقد شه ومن این کارو به همین زودیا انجام خواهم داد.

     واسه امروز، می خوام متن یکی از اولین ترانه های «مجید اخشابی» رو واسه تون بنویسم.اسم این ترانه ، فکر می کنم «انتظار» باشه ولی شاعرشو نمیدونم کیه؛ این ترانه ، اون زمون، زیاد از صدا وسیما پخش می شد ولی متاسفانه سالهاس که دیگه من این ترانه ی زیبا رو از رسانه ی ملی ! نشنیدم.کسی چه می دونه شاید گمش کرده باشن!!!

 

منم آن بلبل زاری                      که چو نی ناله ها دارم

به دل خسته ام داغی                         زغم لاله ها دارم

زخزان شد گلم پرپر                   من وشور جنون در سر

منم وحسرتی در دل                        منم ودیده ای بر در

به دل از این قفس هرگز                     نبود شوق پروازم

چه کنم همدمی یکدم                            ندهد دل به آوازم

نه کسی بوده همدردمم                     نه دلی گشته همرازم

منم واین غم دیرین                            که بود یار دمسازم

تو بیا ای گل زیبا که دمد نوبهار من

تو بیا تا به سر آید غم من ، انتظار من

تو بیا تا ز دیدارت به دل آید قرارمن

تو بیا تا شود روشن ز رخت شام تار من

 

دل من می رسد روزی                          که دمد گل ، بهار آید

برسد مژده ی شادی                                ز سفر آن نگار آید

اگر آن ماه من یک شب                               ز افق آشکار آید

شب محنت سحر گردد                            گل وصلم به بار آید

 

تو بیا ای گل زیبا که دمد نوبهار من

تو بیا تا به سر آید غم من ، انتظار من

تو بیا تا ز دیدارت به دل آید قرارمن

تو بیا تا شود روشن ز رخت شام تار من

 

 

دانلود کنید انتظار رو با صدای مجید اخشابی

 

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:30 توسط محمود مغانلو |

 

از ما ومن حذر کن

در خویشتن سفر کن

مانند جویباری

در قلب کوهساری

باید رسیده باشی

من را ندیده باشی

                                    از خود مکن کناره

وقتی شدی روانه

درقلب بی کرانه

باید که راه باشی

هر سو پناه باشی

باید که مرد گردی

پیوسته درد گردی

                             العاقل اشاره

در رفتن ورسیدن

هنگام خوشه چیدن

باید شکوه باشی

هم درد کوه باشی

باید که رود باشی

نبض سرود باشی

                                     این است راه چاره

وقتی که می توانی

ناگفته را بخوانی

خورشید را بچینی

نا دیده را ببینی

در خویشتن بمیری

تا عرش پر بگیری

                                   دیگر چرا نظاره

 

 

      وای که چه پیامی داره این شعر.چه عظمتی داره این موسیقی.چه جاذبه ای داره این صدا؛ ترانه ی«زمزمه» از آلبوم «ماهیگیر»با صدای زنده یاد«مازیار».

     درمورداین ترانه ،زیاد نمی خوام صحبت کنم .چون احتمالا شنیدینش؛« رادیو پیام» بعضی وقتا پخشش می کنه.

     البته ،بعضی از مصراع هاش یه کم ایراد دارن. ولی نه اونقدر که کل شعرو تحت الشعاع قرار بدن.مثلا این دوتا مصراع : «هر سو پناه باشی» و«نبض سرود باشی»، کاملا مشخصه که فقط برای پرکردن فضای شعر، سروده شدن وبس.

  دانلود کنید زمزمه رو با صدای زنده یاد مازیار

     در مورد«مازیار» وترانه هاش بعدا بیشتر براتون می نویسم.

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:29 توسط محمود مغانلو |

  

     یکی از مشکلات اساسی ترانه های امروز،ضعف های زبانی اوناست.چیزی که شاید بشه اسمشو گذاشت« ناهماهنگی زبانی».

     تو تعداد زیادی از ترانه ها می بینیم که زبان عامیانه وزبان نوشتاری باهم مخلوط شدن و این مساله واقعا به ترانه لطمه می زنه. به نظر من این مورد، قابل توجیه نیس و باید ریشه یابی و بعدشم ریشه کن بشه.

     این مشکل رو من به دو شکل تو ترانه ها می بینم:

1 - غلط خوندن شعر توسط خواننده:یعنی شعر ایرادی نداره اما خواننده ،بعضی کلماتو اشتباه تلفظ می کنه.این قضیه را من حتی تو کارهای خواننده های مطرح هم می بینم؛مثلا« محمد اصفهانی»تو ترانه ی «دلواپسی ها» یه جا، حرف «چ»از کلمه ی «چشم » رو با «فتحه» می خونه که باتوجه به محاوره ای بودن ترانه، اشتباس وباید با «کسره»خونده شه.دوبیت اول ترانه رو که اون غلط هم تواین دوبیته واسه تون می نویسم:

دلواپسی هامو بگیر از من            غم ها توای آینه حاشاکن

قدری بخند و روشنی ها رو      تو چشم خیس من تماشاکن

     همین مساله رو تو ترانه ی«کویر باور» ازآلبومی به همین اسم که کار «حبیب» هس می بینیم؛جناب«حبیب»،توعبارت «بر و دوشش » ، «شین اول» کلمه ی«دوشش» رو با «فتحه» می خونه که با توجه به عامیانه بودن شعر،غلطه وباید با «کسره»خونده شه.چن بیت اول ترانه رو اینجا می نویسم:

یه درخت خشک وبی بر                   میون کویر داغ

توی ته مونده ی ذهنش             نقش پر رنگ یه باغ

شاخه ی سبز خیالش           سر به آسمون کشید

برودوشش همه پر شد                   ز اقاقی سفید

2- ضعف زبانی شعر:این اشتباه برخلاف اشتباه قبل که توسط خواننده ها به وجود می اومد، از شاعرا سر می زنه.یعنی اشکال از شعر ترانه س نه از خواننده.یه نمونه ش بیت چهارم از همون ترانه ی «حبیب»؛

 برودوشش همه پر شد    ز اقاقی سفید

استفاده از حرف«ز» که مخفف «از» هس ، تو شعرعامیانه کاملا غلطه.

جناب «فرامرز اصلانی»تو ترانه ی معروف «اگه یه روز...»هم دقیقا از همین حرف ، تو یه شعر عامیانه استفاده کرده:

اگه یه روز بری سفر        بری زپیشم بی خبر...

همین خواننده تو یه ترانه ی معروف دیگه شم ،چن مورد از این غلطا داره ؛ترانه ی «یه دیواره».

استفاده از عبارت ها وجمله های «پرواز خود»،«عاقبت کی گیرد این کار» و«نگردد شعله ور بیهوده می کوشی» تو یه شعر محاوره ای نه تنها از نظر نگارشی غلطه بلکه به زیبایی آثار موندگاری مثل این ترانه ،واقعا لطمه می زنه.

تو ترانه ی زیبا وموندگار«پرنده»با صدای«مانی رهنما» در عین حال که زبان کلی ترانه ،محاوره اییه اما تویه بیت،کاملا از زبان نوشتاری استفاده شده؛

تو را در حنجره، یک دشت آواز      تو را در سر، هوای خوب پرواز

و تویه بیتم زبان نوشتاری ومحاوره ای با هم مخلوط شده؛

دلم تنگه دلم تنگه برایت             نگاهم با نگاهت داشت عادت

تو یه ترانه ی دیگه از همین خواننده با اسم «زنگی و رومی» همون طور که از اسم ترانه پیداس معلوم نیس شاعر زنگیه یا رومی!یعنی معلوم نیس که از زبان محاوره ای استفاده کرده یا زبان نوشتاری.چهار بیت از این ترانه رو واسه تون می نویسم؛

چه امیدی چه فردایی           چه پنهانی چه پیدایی

اگر خوشحال اگرغمگین          چه فرقی داره تنهایی

بیا از من رهایم کن                 صدایم کن صدایم کن

دلم از دست من خونه               بیا از من جدایم کن

      از این جور غلط ها تا دلتون بخواد تو ترانه های امروز پیدا می شه.ولی بعضیاشون واقعا کفر آدمو در می آره.مثل ترانه ی به ظاهر معروف «بیا قدر هم بدونیم»از «حسام الدین لر نژاد».این ترانه اونقدر با حاله که می شه به تعداد کلمه هاش ! از توش غلط بیرون کشید.البته، وقتی شاعر وآهنگساز و خواننده و راننده یه نفر باشه !بیشتر از اینم نباید انتظار داشت.

     اینجاس که باید قدرهنرمندای بزرگی مثل «فرهاد»روبیشتر بدونیم - هر چند که مرده باشن- واقعا که چه وسواسی به خرج می داد تو درست تلفظ کردن کلمات وعبارتها.خدا رحمتش کنه.

     واسه حسن ختام بد ندیدم که متن کامل شاهکار ترانه سرایی معاصر ، یعنی ترانه ی «بیا قدر هم بدونیم»! رو واسه تون بنویسم.فقط اگه بعد از خوندن متن این ترانه هنوز زنده بودین ما رو هم دعاکنین!

 

 

 

الهی به داد دل این بی کسان رس       به آه و به سوز غم این جهان رس

تنهایم ، بی کس ، بی سامان، ای داد

سر گردان ،نالان، پریشان،فریاد

مددی رسان ای خدا

نه رحمی نه مهری تو دنیا نمونده          از صفا از وفا این روزا چی مونده

نه رحمی ، مهری نمونده فریاد

از صفا وفا چی مونده ای داد

مددی رسان ای خدا

خسته از زمونه لبریزه پیمونه                خدایا کاری کن بی مهری نمونه

خسته ام از این زمونه،فریاد

لبریز اشک و پیمونه ای داد

مددی رسان ای خدا

آی آدما چه می کنید                                       بی مهریا رو کم کنید

آخه مگه نمی دونید                                        تو این دنیا نمی مونید

بیا قدر هم بدونیم ای یار

به هم نوع یاری رسونیم ای یار

که از یک عضو و یه پیکریم

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:28 توسط محمود مغانلو |

 

 

     از اولین باری که ترانه ی «من دیگه بچه نمی شم» رو شنیدم شاید یه سالم نگذشته باشه.فکر می کنم ساعت ،حول وحوش یک،یک ونیم شب بودکه «رادیو پیام » این ترانه رو پخش کرد.واقعا که چه حالی کردم با این ترانه تو اون وقت ازشب.بعد از اون شب ،مدت ها بود که دنبال این ترانه می گشتم.البته ،بعدا هم چن بار دوباره این ترانه رو از همون «رادیوپیام »شنیدم.چن وق پیش بود که فهمیدم اصل این ترانه رو ،زنده یاد«عماد رام »آهنسازی کرده و «نادرگلچین» خونده واالبته «داریوش » م اجرای جدیدی از این ترانه داره. فکر می کنم این یکی م که تو رادیو پخش می شه یه اجرای تازه از همون کار قدیمی باشه.شعر این ترانه رو هم«معینی کرمانشاهی» سروده.به نظر من شعراین ترانه اون قدر ،جذاب و دلنشین و صدالبته شاعرانه س که با صدای هر خواننده ای خونده بشه از جذابیتش چیزی کم نمی شه. چون ترانه ش در عین حال که ساده س ، دنیایی از شور وحال وخاطره توش جاریه. ترانه اییه که با هر سلیقه ای جور در می آد . بذارین بهتر بگم؛حرفای این ترانه ،حرف دل همه س. اصلا در مورد خود دله. دلی که همه دارن ومطمئنا همیشه باهاش درگیرن.

    

   متن ترانه:

 

به تو می گم که نشو دیوونه ای دل

به تو می گم که نگیر بهونه ای دل

من دیگه بچه نمی شم

آه

دیگه بازیچه نمی شم

به تو می گم عاشقی ثمر نداره

واسه تو جز غم و درد سر نداره

من دیگه بچه نمی شم

آه

دیگه بازیچه نمی شم

عقلم و زیر پا گذاشتی رفتی

تو منو مبتلا گذاشتی رفتی

به غم زمونه ای دل

منو واگذاشتی رفتی

به خدا منو رسوا کردی ای دل

همه جا مشتمو وا کردی ای دل

هرجا رفتی پا گذاشتی

فتنه برپا کردی ای دل

می دونم تو دیگه عاقل نمی شی

تو دیگه برای من دل نمی شی

من دیگه بچه نمی شم

آه

دیگه بازیچه نمی شم

 

دانلود کنید من دیگه بچه نمی شم رو با آهنگسازی زنده یاد «عماد رام» و صدای «نادر گلچین»

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:25 توسط محمود مغانلو |

 

                                                                    

 

به زمین خوردن دلقک

                       یا در آوردن شکلک

واسه اینه که تو بخندی

                      مث رسم شاه و طلخک

کفشای لنگه به لنگه

                      می پوشه که هی بلنگه

پای راستش می ده جف پا

                       تا پای چپش بلنگه

واسه نونه ،واسه نونه

تا به کارش تو بخندی

که اگه اینو تو بدونی

تو به دلقک نمی خندی

 

 

کفشای لنگه به لنگه

                         می پوشه که هی بلنگه

می دونه که هر چی سنگه

                         همه پیش پای لنگه

پشت این چهره ی خندون

                         اون همیشه غصه داره

این همه شکلک وبازی

                         واسه نونه در می آره

واسه نونه ،واسه نونه

تا به کارش تو بخندی

که اگه اینو تو بدونی

تو به دلقک نمی خندی

 

 

 شاید واسه صحبت کردن در مورد ترانه ی «نون ودلقک»،اثر «محمد اصفهانی» ،الان دیگه خیلی دیر شده باشه.ولی هرکاری کردم دیدم نمی تونم بعضی چیزارو در مورد این ترانه، نادیده بگیرم.

   شعر ترانه رو نمی دونم از کیه .البته به نظر من دونستن یا ندونستنش هیچ فرقیم نداره.مخصوصا این ترانه - که واقعا ضعیفه - وبه نظر من در شان خواننده ای بزرگ ، مثل «محمد اصفهانی»نیس که رو چنین اشعارضعیفی سرمایه گذاری کنه.من که باور نمی کنم «اصفهانی»ی «نون ودلقک»، همون «اصفهانی» ی «ماه غریبستان» باشه؛«اصفهانی» ی «خانه ی دل».«اصفهانی »ی«قدسیان آسمان» که مثلا خواننده ش«عصار» ه .ولی شاید تموم زیبایی ش ، مدیون حضور کوتاه « محمد اصفهانی» باشه.واسه این که حرفمو بهتر درک کنین می تونین کنسرت های «عصار» روببینین که این ترانه رو تنهایی می خونه .انصافا کدوم زیباتره؛ با« اصفهانی» یا بی «اصفهانی».

   شما همه تون استادین ومسلما می تونین ضعفای این ترانه رو پیدا کنین.ولی من فقط به یه مورد اشاره می کنم. اونم تو بیت آخرودرست مصراع آخر؛«واسه نونه در می آره » یعنی چی؟جل الخالق ! واقعا که شاعر این ترانه ،دس« خلاق المعانی» رو از پش بسه!

   بدنیس اینجا اشاره ای م به کلیپ این ترانه بکنم که اون زمان مرتب از سیما پخش می شد.اون زمان ،من تو یه مجله- البته ازاین مجله های زرد- خوندم که پسر «چارلی چاپلین» به خاطر این ترانه از «محمد اصفهانی» تقدیر کرده!بازم جل الخالق!البته ساخت این کلیپ ربطی به «محمد اصفهانی» نداره.چون کار سیماست.ولی من اگه جای پسر «چاپلین » بودم .یه نشان «لژیون دونور»! به «سیمای جمهوری اسلامی ایران»! می دادم؛چون با ساختن این کلیپ ، اولا «چارلی چاپلین » را تا سطح یه «دلقک» پایین آوردن و از اون گذشته، با توجه به متن ترانه ، این جور برداشت می شه که «سلطان خنده» ی جهان، به خاطر نون در آوردن !،بازیگری - یا همون دلقک بازی - می کرده.جالبه ، مگه نه؟

 

راستی ،نظر شما در این مورد چیه؟

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:24 توسط محمود مغانلو |

مطالب قدیمی‌تر