
«فرزاد فرزين» رو مي بايست خواننده اي درجه دو وشايد درجه سه به حساب آورد.هرچند كه تونسته باشه مخاطبان قابل توجهي براي خودش دست و پاكنه. ضعف عمده اي كه من به شخصه تو ترانه هاي اين خواننده ي جوون ، مشاهده كردم ضعف اشعار اين ترانه هاس.تو دوسه آلبومي كه من از اين خواننده شنيدم - البته ترانه هاي بازسازي شده رو بايد استثنا كرد - به زحمت مي شه شعري قوي پيداكرد .حتي ترانه ي «شراره» هم - كه به حق زيباترين و معروف ترين ترانه ي اين خواننده س - شعر ضعيفي داره.در صورتي كه با ملودي وآهنگ بسيار زيبايي كه داره جاداشت كه رو شعرش وسواس بيشتري به خرج داده بشه.
براي اينكه بتونم حق مطبو اداكنم به چن مورد از ضعف هاي اين ترانه اشاره مي كنم:
تو مصرع « در دل اين نشانه س » كلمه ي «نشانه» جا نيفتاده واصلا معلوم نيس كه منظور از «نشانه» چيه وكيه واصلا اين كلمه اينجا چي كار مي كنه وفقط اداي «قافيه» رو در مياره ! مصراع «پرشراره ، دل تا تو بودي» هم كاملا از ضعف تاليف برخورداره.تومصراع «هميشه در همين جاس» هم معلوم نيس منظور از «همين جا» كجاست.حتي اگه با مسامحه بگيم منظور از همين جا ، كلمه ي «دنيا» تو مصراع آخر شعره ، بازهم مشكل حل نمي شه.چون اولا فاصله ي اين دومصراع ، از هم ديگه نسبتا زياده ودوم اينكه لحن گفتاري اين دو مصراع با هم فرق مي كنه.
اگر بخوام در مورد شعراين ترانه ، تو يه جمله نظر بدم بايد بگم :«زبان ، تو اين ترانه ، گم شده» . يعني اصلا معلو م نيس ترانه ، محاوره اي يه يا نوشتاري.
اي كاش ، «فرزاد فرزين» و همكاراش ، كمي وسواس به خرج مي دادن تا اين ترانه ، «هميشگي»! باشه و نه فقط درحد «يه حس پرواز»!
هرنفس ، اين ترانه
ترنم شبانه س
حضور يك ستاره
در دل اين نشانه س
تو رمزي از جنس نور
غريبه اي در عبور
غريبه آشنايي
براي اين پرغرور
اي ستاره ، تا تو رو ديدم
از ترس يك عشق ، در خود لرزيدم
درد اين دل ، با تو گفتم
برق اين عشق ، در تو ديدم
پرشراره ، دل تا تو بودي
وقتي ، عشقو از من ربودي
يه حس پرواز با تو باقي
توي اين سينه ، دل شده ياغي
از رخوت و سياهي
به مرز تو رسيدم
يه خط روشن عشق
رو آسمون كشيدم
بيا و هميشگي باش
اميد زندگي باش
اي قاصد بهاري
طلوع زندگي باش
مث حضور تن ها
هميشه در همين جاس
بگو تو اي ستاره
دنيا جاي عاشقاس
اي ستاره ، تا تو رو ديدم
از ترس يك عشق ، در خود لرزيدم
درد اين دل ، با تو گفتم
برق اين عشق ، در تو ديدم
پرشراره ، دل تا تو بودي
وقتي ، عشقو از من ربودي
يه حس پرواز با تو باقي
توي اين سينه ، دل شده ياغي
جنبش پاپ خواني! بعد از دو دهه ركود شروع شده بود و يواش يواش هنرمنداي جووني تو عرصه ي موسيقي عرض اندام مي كردن. يكي از اين هنرمندا جووني بود به اسم فلمينگ خوش قدمي .فلمينگ خوانندگي مي كرد اما جلوتر از اينكه خواننده باشه نوازنده بود و دستي هم تو آهنگسازي داشت.سازتخصصي ش سازدهني بود و تو اغلب آهنگاش هم از اين ساز استفاده مي كرد.
پدرفلمينگ پزشك بود و به خاطر علاقه ي شديدش به الكساندرفلمينگ كاشف پني سيلين اين اسمو واسه پسرش انتخاب كرده بود.
صداي فلمينگ رو اولين بار تو ترانه ي جنگل شنيدم. اين ترانه يه مدت مرتب از صدا و سيما پخش مي شد.متاسفانه از اين ترانه فقط بند آخرش تو ذهنم مونده:
...حالا اون مرغ مهاجر
براي جفتش مي خونه
مي زنيم بازم به جنگل
نمي مونه كنج لونه
ترانه ي ملايم و بسيار زيبايي بود.
بعدها چن تا آهنگ ديگه هم از اين خواننده از راديو شنيدم. تا اينكه آلبوم پرواز در شب به بازار اومد كه فكر مي كنم تنها آلبوم اين خواننده تا اين لحظه باشه و همون طور كه انتظار مي رفت فضايي كاملا ملايم و دلنشين داشت. اين آلبوم اگرچه استقبال خوبي ازش نشد ولي به نظر من در نوع خودش كارخوبي بود و لا اقل از آثاري كه اون زمون توليد مي شد يه سروگردن بالاتر بود.البته به اعتقاد من استقبال نكردن از يه آلبوم به معني ضعف اون آلبوم نيس.چه بسا كه يه اثرموسيقيايي فوق العاده قوي باشه ولي عامه ي مردم به خاطر سليقه ي موسيقيايي ضعيف و متفاوتشون اونو نپسندن.
در هر صورت فلمينگ رو هم مي بايس به فهرست هنرمندان فراموش شده اضافه كرد؛ هنرمنداني كه اون طور كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفتن.
«سامي يوسف» ، حالا ديگه اسمي آشناس ؛ اسمي آشنا تو موسيقي ممالك اسلامي وحتي غير اسلامي . اين خواننده ي جوون، گذشته از دانش موسيقيايي و بينش اجتماعي بالاي پدرش ، بايد بخش اعظمي از شهرت و محبوبيتشو مديون ترانه هاي مذهبي ايي باشه كه به زبان هاي مختلف خونده كه شايد معروفترينشون ، ترانه ي «حسبي ربي» باشه كه به چهار زبان پرمخاطب (انگليسي ، تركيه اي ، هندي و عربي) خونده شده و در ضمن ، موسيقي شم برگرفته از يه ملودي معروف «افغاني» - يعني ترانه ي «ملا ممد جان» - بوده.
پرداختن به ترانه هاي غير فارسي اين خواننده ، خارج از سبك وسياق معمول اين وبلاگه و به همين خاطر براي اين پست فقط بخش فارسي ترانه ي «مادر» رو – كه سال گذشته به بازار اومد - در نظر گرفتم .با وجود ضعفي كه تو شعر اين ترانه وجود داره ، اما شنيدن ترانه اي فارسي از شخصي كه فارس زبان نيست ، هميشه لذت بخش بوده و خواهد بود.
دانلود كنيد بخش فارسي ترانه ي «مادر» رو با صداي «سامي يوسف»
«علي تفرشي» ، از معدود خواننده هاي جوون ماس كه هم به «موسيقي سنتي» و هم به موسيقي «پاپ» آشنايي داره و از اين حيث ، مي تونه در كنار خواننده هايي چون «محمد اصفهاني» ، «احسان خواجه اميري» و«محسن نامجو» قرار بگيره. و به اعتقاد من ، يكي دوتا از ترانه هاي اين خواننده رومي بايست از موفق ترين نمونه هاي موسيقي تلفيقي (تلفيق پاپ و سنتي) به حساب آورد كه شايد موفق ترينشون ، ترانه ي «مي عشق» باشه كه روي شعري از «فخر الدين عراقي» ساخته شده.
«تفرشي» رو اولين بار، با ترانه هاي راديويي ش شناختم:
تو كيستي كه با تو روياي من طلايي ست
خوشحالي ام زميني ، خوشبختي ام خدايي است
يا اين ترانه كه بر اساس شعري از «هوشنگ ابتهاج» ساخته شده بود:
عشق ، شادي ست
عشق ، آزادي ست
عشق ، آغاز آدميزادي ست...
بعدها ، ترانه اي از اين خواننده ، با استقبال عمومي قابل توجهي برخوردار شد واون ، ترانه ي تيتراژ پاياني مجموعه ي «خانه ي سبز» بود:
سبز سبزم ريشه دارم
من درختي استوارم
شور و عشق و شادي ام را
ازخدايم هديه دارم...
البته ، «تفرشي» جز اين مجموعه ، واسه چن تا مجموعه ي تلويزيوني ديگه هم ترانه خوند كه الان ، اسمشون ، تو خاطرم نيس.
تا اونجا كه من اطلاع دارم ، از «تفرشي» دو تا آلبوم منتشر شده به اسامي « ديوانه شو» و «شمارش». چن تا از ترانه هاي اين دو آلبوم واسه دانلود مي ذارم.
در مورد اين خواننده و ترانه هاش ،سعي مي كنم بعدها بيشتر بنويسم.

اي عشق ، همه بهانه از توست
من خامشم ، اين ترانه از توست
آن بانگ بلند صبح گاهي
اين زمزمه ي شبانه از توست
اي آتش جان پاكبازان
در خرمن من ، زبانه از توست
افسون شده ي تو را زبان نيست
ور هست همه فسانه از توست
كشتي مرا چه بيم دريا
طوفان زتو و كرانه اط توست
مي را چه اثر پيش چشمت
كاين مستي جاودانه از توست
من مي گذرم خموش و گمنام
آوازه ي جاودانه از توست
مردي با كوچ غريبش ، مونده تو غبار جاده
داره با مرگ غرورش ، مي ره با پاي پياده
زير لب مي گه: خدايا - با غروري كه شكسته –
اي فرشته ي نجاتم ، دلم اميد به تو بسته
اي مقدس ، منو درياب ، تو قشنگترين صدايي
اي كليد قفس تن ، اي تو بهترين رهايي
اين ندامتي كه اينك به تن من كرده ريشه
اگه دستامو نگيري ، درد من چاره نمي شه
با تو وحشتي نداره ، اول و آخر جاده
كاش از اول مي دونستم ، مهربونيات زياده
وقتي كه تو ندارم ، زندگيم وحشت و بيمه
اين كه اسمش زند گي نيس ، اول دربدريمه
اي مقدس ، منو درياب ، تو قشنگترين صدايي
اي كليد قفس تن ، اي تو بهترين رهايي
اين ندامتي كه اينك به تن من كرده ريشه
اگه دستامو نگيري ، درد من چاره نمي شه
با سخاوتي كه داري ، فصل بارون و تگرگي
واسه فصل تازگي ها ، مث ذهن سبز برگي
وقتي مي شه عاشقانه ، تو رو توي آينه ها ديد
چون پرستوي مهاجر ، تا ستاره با تو كوچيد
اي مقدس ، منو درياب ، تو قشنگترين صدايي
اي كليد قفس تن ، اي تو بهترين رهايي
اين ندامتي كه اينك به تن من كرده ريشه
اگه دستامو نگيري ، درد من چاره نمي شه
در دلم ، غمت آشيانه كرد
تير غم ، دلم را نشانه كرد
آتشم به جان زد شب فراق
سيل خون زچشمم روانه كرد
مهر مه جبينم ، يار بي قرينم
در جواني ، خزان شد نوبهارمن
بي تو اي نازنينم
پشتم از غم كمان ، شد نگار من
تا رخت ببينم
اي گل ، اي گلشن ، اي گل عذارم
بي گلت ، با گلستان ، چه كارم
بس كه داغ تو در سينه دارم
لاله ها گل كند بر مزارم
گر زخونم ز گل ، گل برويد
گل نچيند گلم ، گل نبويد
بخت آن كو كه با من گل من
گل بخندد شبي ، گل بگويد
با خيالت ، نيمه شب ، آه
از وصالت گفتم اي ماه
«هركه دست از جان بشويد
هرچه مي خواهد بگويد»
تا تو با مني زمانه با من است
بخت و كام جاودانه با من است
تو بهار دلكشي و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
ياد دلنشينت اي اميد جان
هركجا روم ، روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گريه ي شبانه با من ات
برگ عيش و جام و چنگ اگر چه نيست
رقص و مستي و ترانه با من است
خواب نازت اي پري ز سر پريد
سرخوشم كه شب فسانه با من است
براي نجاتم از شب ، يه بغل ستاره داري
تو ظلمت ، پيش پاهام يه راه تازه مي ذاري
بامن بريده از خود ، لطف بي اندازه داري
واسه حل هر معما ، راه حل تازه داري
اينكه بايد با تو باشم ، شده آويزه ي گوشم
عمري يه وقت عبادت ، جامه اي از گل مي پوشم
مثل مسجد مهربونه ، دل بي ريا و پاكت
عمري يه كه عاشق تو ، داره پيشوني به خاكت
واسه اينكه عاشقانه ، واسه م آشيون بسازي
عمري يه مي آم و مي رم توي يك خط موازي
عمري يه وقت عبادت ، جامه اي از گل مي پوشم
من مست مي عشقم ، هشيار نخواهم شد
وز خواب خوش مستي ، بيدار نخواهم شد
امروز چنان مستم از باده ي دوشينه
تا روز قيامت هم هشيار نخواهم شد
تا هست زنيك وبد ، در كيسه ي من نقدي
در كوي جوانمردان ، عيار نخواهم شد
ازدوست ، به هر خشمي آزرده نخواه گشت
وز يار به هر زخمي ، افگار نخوام شد
چون يار من او باشد ، بي يار نخواهم ماند
چون غمخورم او باشد ، غمخوار نخواهم شد
تا دلبرم او باشد ، دل بر دگري ننهم
تا غمخورم او باشد ، غمخوار نخواهم شد
چون ساخته ي دردم ، در حلقه نيارامم
چون سوخته ي عشقم ، در نار نخواهم شد
هرکه دلآرام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
گر به همه عمر خویش باتو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت
یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل شدیم
پرده برانداختیم کار به اتمام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هرکه به اقدام رفت
«دکتر محمد سریر» از معدود موسیقی دان های ماس که هم به موسیقی روز دنیا و هم به موسیقی سنتی کشورمون تسلط داره و به مدد این پشتوانه ی عظیم تونسته آثار موندگاری رو به گنجینه ی موسیقی کشورمون اضافه کنه.
اسم این هنرمند برجسته رو اولین بار رو شناسنامه ی آلبوم «چراغی در افق» اثر«محمد نوری» دیدم . بعدها که یه کمی بزرگتر! شدم فهمیدم که «محمد سریر» رو قبل از«چراغی درافق» هم می شناختم و خودمم خبر نداشتم . من با تصنیف «یادتو» بزرگ شده بودم مگه می شد «محمد سریر» رو نشناسم!
تصنیف «یادتو» روی شعری از «سعدی» ساخته شده - همون شعری که اول پست خوندید - خواننده شم «جمال الدین منبری» یه وازآلبومی به اسم«قرار». این تصنیف ، تصنیف تاثیرگذار و با اصل ونسبیه ! و با کمال هنرمندی و مهارت ، ساخته شده. درعین «مدرن» بودن،«سنتی» یه و درعین «سنتی» بودن ، «مدرن».واقعا که چه ابهتی داره این تصنیف. انگار که زمونه ، باتموم زشتی ها و زیبایی هاش تو این تصنیف به ویژه تو موسیقیش جریان داره ؛ می تونی زمین رو ببینی که داره می چرخه و می چرخونه.انگاری تموم غم های دنیا یه بارکی با نت های رویایی پیانو وزخمه های رمزآلود سنتور، یه جا جمع شدن و به تو می گن که دنیا یعنی ما؛«اسرار ازل را نه تو دانی و نه من». انگاری تموم شادی های دنیا یه بارکی با صدای دف ها و کوبش طبل ها به رقص دراومدن و به تو می گن دنیا یعنی ما:«می نوش که عمر جاودانی این است».انگاری داری دفتر خاطراتتو ورق می زنی. انگاری داری با خوت حساب کتا ب می کنی.
چقده شفافه این تصنیف وچقده مبهمه این تصنیف و چقده شفاف ومبهمم من که این تصنیفو دوس دارم و چقده حسودیم می شه به رفاقت صمیمانه ی سازهای مدرن و سنتی تواین تصنیف .اصلا منم می خوام بساطمو جمع کنم و بیام تو این تصنیف زندگی کنم! خودمم نمی دونم چرا ولی لابد یه علتی داره .لابد «یادتو» ، به یه جایی وصله که تونسته نوجوون سیزده چهارده ساله ی اون روزا رو تا به امروز دنبال خودش بکشونه . نوجوونی که اون زمون شاید معنی شعر این تصنیف رو هم نمی فهمید ولی به هرحال دوسش داشت و امروز هم که معنی شعرشو می فهمه بازم دوسش داره و فردا هم که بزرگتر شد وبیشتر فهمید! شاید یه کتاب! در موردش بنویسه.

اسم «داود حيدري» رو اولين بار از راديو شنيدم ؛ سالها پيش ؛ تو يكي از روزهاي نوروز. ترانه اي از راديو پخش شد و بعد از پخش ترانه ، گوينده ي راديو اسم ترانه و اسم خواننده رو گفت.بيت اول ترانه اين بود:
سال نو رسيد گل به چمن دسته شد
صفحه اي ز عمر گذران بسته شد
ترانه ، تو مايه هاي سنتي – محلي بود و فكر مي كنم بر اساس يه ملودي قديمي ساخته شده بود. هنوزم ملودي اين ترانه تو ذهنمه. هرچند شعرشو ديگه كامل به خاطر نمي آرم . اين ترانه ، يه مدت مرتب از راديو پخش مي شد ولي متاسفانه سالهاس كه فراموش شده و ديگه پخش نمي شه.
بعدها ، اسم «داودحيدري» رو تو تيتراژ چن تا از مجموعه هاي تلويزيوني ديدم و فهميدم كه علاوه بر خوانندگي ، خوشنويسي هم مي كنه.
سالها گذشت تا اينكه آلبومي از اين خواننده به بازار اومد به اسم « پونه» .خوشنويسي جلد اين آلبوم رو خود «داود حيدري» انجام داده بود و اگه اشتباه نكنم تو صفحات داخلي جلد ، متني هم با دستخط اين خواننده ، چاپ شده بود. اما چيزي كه باعث تعجب من شد اين بود كه آلبوم تو ساختار پاپ ، اجرا شده بود نه سنتي .همين موضوع ، باعث شد تا من در مورد كيفيت اين آلبوم به شك بيفتم. اما با شنيدن چن تا از ترانه هاي آلبوم از راديو – كه اون زمون مرتب پخش مي شد – به اين نتيجه رسيدم كه مي شه كمي جدي تر با اين آلبوم برخورد كرد. البته همه ي ترانه هاي اين آلبوم ، كارهاي قوي و شسته رفته اي نبودن ولي بايد انصاف داد كه تعدادي از اين آهنگ ها ، كارهاي خوبي ين و لا اقل ، مبتذل نيستن.
واسه پست امروز ، سه تا از ترانه هاي اين آلبوم رو در نظر گرفتم كه اميدوارم دانلود كنيد و لذت ببريد.
تو كوچه هاي بي كسي
چه خوبه يار من باشي
بموني توي لحظه هام
فقط كنار من باشي
سرخي گونه هاي تو
مثل صداقت يه سيب
تو حرمت ستاره اي
تو ياور خوب و نجيب
بيا تا مثل آفتاب
حديث بيداري باشيم
تو رگ جاده هاي سبز
مثل اميد جاري باشيم
بيا به قلب لاله ها
با هم ديگه سفر كنيم
بغض نجيب گريه رو
ببينيم و گذر كنيم
مثل كبوتراي عشق
بگيم از آرامش آب
شروع و پاياني باشيم
تو قصه هاي يه كتاب
تو خلوت سرد خيابون
زير نم نماي بارون
پرسه مي زنم غريب وار
با قامتي خسته و لرزون
مي رم تو اوج تاريكي ها
در انتهاي شب يلدا
گريه هام گم مي شه اما
پيدا مي كنم خودم را
خودم كه از غريبه هاس
پشت حصار سايه هاس
با من داره حرف مي زنه
اگرچه حرفاش بي صداس
خنديدن ، شاد نشدن
هميشه هس شعار من
تو تنهايي و خسته گي
تو بودي هم صداي من
بهش مي گم پيشت مي مونم
تو رو از خودم مي دونم
سايه رو مثل بوته اي خشك
تو اين شب سرد مي سوزونم
اون وقتا اون قديما
خوش بوديم توي دنيا
دل هاي كوچيك ما
پربود از نورخدا
پونه پونه دل بستن چه آسونه
پونه پونه خاطره هاس كه مي مونه
اون وقتا اون قديما
يار مي شديم دوتا دوتا
رو ديوار چشم مي ذاشتيم
مي شمرديم ده تا ده تا
پونه پونه دل بستن چه آسونه
پونه پونه خاطره هاس كه مي مونه
اون وقتا رو لبامون
حرف دل آزاري نبود
پشت هيچ پنجره اي
گلدون بيزاري نبود
پونه پونه دل بستن چه آسونه
پونه پونه خاطره هاس كه مي مونه