بنده به فراخور حال بعضی وقتا به رادیوی محترم پیام گوش می کنم و طبیعتا بعضی از شاهکارهای ! موسیقی اصیل ایرانی رو از این رادیوی محترم می شنوم . چندین بار آهنگ « سیب نقره ای» جناب «کورش یغمایی» رو از همین رادیوی محترم ! شنیده ام و از یک طرف خوشحال شده ام که تو این مملکت هنرپرور ! به آثار برجسته ی هنرمندان بزرگ احترام گذاشته می شه ولی از طرف دیگه ، ناراحت ؛ چراکه این آهنگ بسیار زیبا ، به صورت سانسور شده ! از این رادیوی محترم ! پخش می شه.
جالبه که بدونین تو بخش سانسور شده ، هیچ کلامی ادا نمی شه و فقط «گروه کر» هم آوایی می کنن.بنده هرچه باخودم فکر می کنم دلیل این سانسور رو نمی فهمم و البته هیچ وقت هم نخواهم فهمید! ولی به جرات می تونم بگم که برای اولین بار تو این جهان متمدن بخشی از یه موسیقی باکلام ! سانسور می شه . اونم به نحوی که هر آدم موسیقی نشنیده ای هم متوجه این سانسور می شه.
البته من ، نسخه ی اصلی این آهنگ رو در اختیار دارم و ازنسخه ی سانسور نشده ! ی این آهنگ بهره می برم ولی برای رادیوی محترم پیام ! و مسئولان محترم ترآن ! متاسفم و معتقدم اگه این آهنگ رو پخش نکنن احترام بیشتری برای جناب «کورش یغمایی» و موسیقی اصیل این مملکت قائل شده اند.
زنده باد موسیقی بدون سانسور! ایران زمین
ترانه : خار
آهنگساز و خواننده : کورش یغمایی
آلبوم : گل یخ
مث خارم رو زمین ، توی صحرا
تو مث بارون تندی ؛ داری سبزم می کنی
اگه تنهام رو زمین ، توی شب ها
تو مث ماه بزرگی ؛ که نگاهم می کنی
توی شنزارای خالی ، اگه بارون نگیره
نمی مونه خار تنها ، توی خشکی می میره
چی بگم من تک و تنها ، وقتی تاریکی می آد
توی تاریکی می ترسم ، اگه مهتاب بمیره
تفنگ دسته نقره
آهنگساز و خواننده : کورش یغمایی
ترانه سرا : نوذر پرنگ
می گن اسبو رفیق روز جنگه
مو می گویم از اون بهتر تفنگه
سوار بی تفنگ قدرت نداره
سوار وقتی تفنگ داره سواره
تفنگ دسته نقره م رو فروختم
برا یارم قبای ترمه دوختم
فرستادم برایش پس فرستاد
تفنگ دسته نقره م ؛ داد و بیداد

انسان فرشته
به جستجوی تو از شب ، گذشته آمده ام
هزار بادیه را در نوشته آمده ام
قدم قدم همه نام تو را به ناخن و خون
به ساقه های درختان نوشته آمده ام
به پویه ی بر و بوم همیشه آبادت
زهفت خان خرابه گذشته آمده ام
هزار وادی را دره دره رد شده ام
هزار بادیه را پشته پشته آمده ام
ملول دیو و ددم با چراغ دل در کف
به جستجوی تو انسان فرشته آمده ام
(حسین منزوی)
باغ
می زند باد سحر در تنه ی گردو سوت
می پرد غوک در آب از لب تن پوشه ی حوض
پای در گوش شب آورده سحرگاه و هنوز
گربه ی پیر کمین می کشد از گوشه ی حوض
باغ از همهمه ی زنجره ها لبریز است
قصه ای روی لب طاق نما افسرده
زیر ایوان ، سرمیخ کج درگاه ، هنوز
قفس آویخته اما چه ، قناری مرده
دیگر از ارسی صد شیشه نمی تابد نور
ناله ای سوخته روی لب خاموش چراغ
ریخته پولک ماهی ، کف پاشویه ی خیس
گربه ای خفته کنار در مخروبه ی باغ
باغ گویا که ندارد غم ویرانی خویش
خنده ی جغد گره خورده سر شاخه ی بید
چه کنم گر نکشم رخت از این خانه برون
دل به باغی چه سپارم که بدان نیست امید
(نوذر پرنگ)
تفنگ دسته نقره
می گن اسبو رفیق روز جنگه
مو می گویم از اون بهتر تفنگه
سوار بی تفنگ قدرت نداره
سوار وقتی تفنگ داره سواره
تفنگ دسته نقره م رو فروختم
برا یارم قبای ترمه دوختم
فرستادم برایش پس فرستاد
تفنگ دسته نقره م ؛ داد و بیداد
(نوذر پرنگ)
خیابان
در خیابانی که از بوی تو سرشار است
می روم وز یاد تو ذهنم گرانبار است
من خموشم لیک باد ظهر تابستان
با درختان اقاقی ، گرم گفتار است
کوچه ای است اینجا کز ما در همه سویش
صورت فریادی از یاری پدیدار است
این همان کوچه است می پیچم در آن هرچند
تو نباشی راه رفتن نیز دشوار است
چارچوب هر دری اینجا به چشم من
قاب تصویری از آن روی پری وار است
سایه ای در انتظار سایه ای دیگر
چشم در راه بلوغ ظهر دیدار است
در چنین راهی هم من ، هم تو ؛ همسایه
چون تو اینجا نیستی خورشید بیمار است
(حسین منزوی)
دنیاها و فاصله ها
من خسته ام
من در کنار پنجره تنها نشسته ام
و با تمام خویش می اندیشم
به هرچیز(هرچه هست)
انسان و سنگ ، گربه ، یک بوته خار و...
دنیای مبهمی است
دنیای گنگ ، تیره ، مرموز ، ناشناس
«دنیا» کنار پنجره تنها نشسته است
در کوچه عابری می خواند آوازی غمناک ، زیر لب
غمناک تر زباد
غمناک تر زشب
من میخک سپید قشنگم را
با آب پاش کوچک خود آب می دهم
من سهره ظریف زرنگم را
هرصبح و شام ، دانه ی شاداب می دهم
اما حقیقتی است که من نیز بیگانه ام
با آن دو یار خویش ، دو دنیا
با آن سکوت میخک زیبا
با آن سرود مرغک تنها
من ، گاهی به میز خویش می اندیشم
گاهی به قاب روی بخاری ، به تنگ آب
و با تمام خویش برآنم که :
روز و شب اینان ، مرا نهفته برانداز می کنند
گاهی که نیستم من و کس نیست در اطاق آواز می کنند
چون مرغ ، پرگشوده و پرواز می کنند.
اما... ما چشم های مان کور است و گوش ، کر
آری به هر کنار، صدها هزار دنیا ، در گردش است و ما زآن جمله بی خبر!
من خسته ام
من در کنار پنجره تنها نشسته ام.
دنیا کنار پنجره تنها نشسته است!
(نوذر پرنگ)
سرنوشت
یه شب از نیمه شب های زمستون
دو تا مرغ سفید اومد تو ایوون
دو تا مرغ سفید تازه پرواز
دو تا مرغ ندیده جور گردون
سحر مرغی اومد تنها و خسته
نشست و ناله کرد رو شاخ پسته
نمی دونم نمی دونم خدایا
چرا مرغ غریب ، تنها نشسته
شب پاییز و لای لای بارون
شکوفه ریخته از شاخسارون
نه مرغی اومده رو شاخ پسته
نه مرغی پرزده از طاق ایوون
(نوذر پرنگ)
قصه
بارون می آد تو ناودون
نسیم می آد تو ایوون
پاشو درا رو پیش کن
هیزم بیار آتیش کن
دیشب چی چی می گفتی
چه قصه ای می گفتی
آره رسیدیم اونجا
که اون جوون زیبا
نگارشو سوار کرد
به ترک که شد فرار کرد
رفتن به کشور چین
شهرا رو بستن رو زین
بساط شادی چیدن
به دست هم رسیدن
آتیش به گرگر افتاد
بارون به شر شر افتاد
خان عمو خواب می بینه
که پادشاه چینه
(نوذر پرنگ)
غمناک
برف می آمد و ما می رفتیم
برف می آمد و ما می گفتیم
چه شب زیبایی
چه شب زیبایی بود
من و او دور شدیم از هم و شب
شب غمناکی بود
(نوذر پرنگ)
چن روزپیش در مورد ترانه ی «ماه وپلنگ» - البته بهتره بگم شعر«ماه وپلنگ»- واسه تون نوشتم. ولی از اونجایی که تا اون لحظه موفق نشده بودم این شعرو با صدای «کورش یغمایی» بشنوم فقط به نوشتن متن شعر که از زنده یاد «حسین منزوی»یه اکتفا کردم.تو این یکی دو روزی که گذشت،دوست عزیزنادیده ام! جناب«حمیدناصحی» لطف کردن واین آهنگ ،هم چنین تصاویر مربوط به اطلاعات آلبوم رو در اختیارم گذاشتن. ضمن تشکر از این دوست عزیز،پستی روکه پیش رو دارید ضمیمه ی پست قبلی می کنم؛
قبل از هر چیز باید بگم این ترانه ،به شخصه خود منو ارضا نکرد.دست کم اینو می تونم بگم که با اونی که فکرشو می کردم فاصله ی زیادی داشت. حتی به جرات می تونم بگم که کار ضعیفیه. مخصوصا که جناب «کورش یغمایی»، دو جا!!! شعرو اشتباه می خونن:
خیال خام پلنگ من به سوی ماه ، جهیدن بود وماه را زبلندایش به روی خاک ،کشیدن بود
تو این بیت - که اولین بیت ترانه س - ایشون،«واو» اول مصراع دوم را با همون تصور سنتی که این حرف در شعر به صورت ضمه تلفظ می شه ، به شکل ضمه تلفظ کردن و از اونجایی که این حرف درست اول مصراعه مجبور شدن دوتا مصراعو به هم بچسبونن و این سبک خوندن،نه تنهابه شعر قوی وفوق العاده ی«منزوی»،لطمه زده بلکه خود ترانه رو هم از زیبایی انداخته.
تو این بیت هم:
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری که هردو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود
جناب« یغمایی»،کلمه ی «یکدگر» رو ، «یکدیگر» می خونن که بازم باتوجه به وزن شعر، اشتباس.
متاسفانه، من مشکل تلفظ صحیح کلمات و عبارت ها رو، توآثار«کورش یغمایی» ، زیاد دیدم که به چن موردش تو پستای قبلی اشاره کردم .این مساله، نشان دهنده ی ضعف اطلاعات این هنرمند برجسته وصاحب سبکه .تصوراینکه هنرمندی مثل «کورش یغمایی»، علاوه بر تسلط در موسیقی ، باید تو فنون خوانندگی و ادبیات فارسی هم تسلط داشته باشه هرچند کمی غیر منصفانه س ولی دور ازدسترس هم نیست. به عنوان مثال ایشون می تونستن از افرادی که تو این زمینه ، تبحر کافی دارن ازجمله خود مرحوم«منزوی»- که اون زمان در قید حیات بودن - راهنمایی ومشورت بخوان ومطمئنا این کار،وقت زیادی هم از ایشون نمی گرفت.
در مورد موسیقی این آهنگ هم باید بگم که فضای موسیقیایی این ترانه، شباهت زیادی با آلبوم«سیب نقره ای» داره وبا توجه به اینکه«آلبوم سیب نقره ای» بعد از آلبوم« ماه و پلنگ»منتشر شده می شه گفت این ترانه وشایدهم این آلبوم،مقدمه ای یه واسه تجربه های مشابه «کورش یغمایی» تو آلبوم «سیب نقره ای».
تویه نگاه کلی به کارنامه ی هنری «کورش یغمایی»هم می شه گفت:
با وجودی که حدود سه دهه از پیروزی انقلاب می گذره ولی ،شهرت ومحبوبیت و حتی موندگاری این هنرمند،هنوز مدیون آثار قبل از انقلابشه .آثاری که هنوز جای بحث و سر مشق گیری و الگو پذیری دارن.
دانلودکنید ماه و پلنگ رو با صدای کورش یغمایی

تو آلبوم «پرنده مهاجر» اثر «کورش یغمایی» یه ترانه حماسی هس که اسمشو نمی دونم ولی می دونم که شعرش از «میرزاده عشقی» یه.این ترانه آهنگ هیجان انگیز وبسیار جالبی داره و واقعا آدمو تحت تاثیر قرار می ده. اما جناب« کورش یغمایی» یه جا تو خوندن این ترانه دچار اشتباه شدن:تو یه بیت ایشون «کاسه خون» را «کاسه ی خون» می خونن که با توجه به وزن شعر اشتباس.
متن ترانه:
خاکم به سر به جز تو به سر خاک اگر کنم خاک وطن که رفت چه خاکی چه خاکی به سر کنم
افسوس کلاه نیست وطن تا کز سرم برداشتند فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر ست و من نامردم ار که بی کله آنی به سر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت تسلیم هرزه گرد قضا وقدر کنم
زیر وزبر اگر نکنی خاک خصم را ای چرخ زیر وروی تو زیر وزبر کنم
جایی است آرزویم اگر من به آن رسم از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
بد هرچه می کنی بکن ای دشمن قوی من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم
من آن نیم که به مرگ طبیعی شوم هلاک وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
عشقت نه سرسری است کز سر به در شود مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم ومهر تو در دلم با شیر اندرون شد وبا جان به در کنم
دانلود کنید خاک وطن رو با صدای کورش یغمایی

معروفترین وشاید هم بهترین ترانه ی « کورش یغمایی» یعنی ترانه« گل یخ» رو تا حالا چن بار گوش کردین؟ شاید هم اصلا گوش نکرده باشین.در این صورت پیشنهاد می کنم این ترانه رو حتما گوش کنین. ترانه خوش ساخت وخوش آهنگیه. البته می تونس خیلی بهتر از اینم باشه. چون چن تا ایراد نگارشی داره که خدمتتون عرض می کنم:
ترکیب «دو تا چشمون» کاملا غلطه چون همه ی ما می دونیم که انسانها دوتا چشم بیشترندارن. پس نیازی به آوردن عبارت«دوتا» نیس. از طرف دیگرتوزبان فارسی معمولا معدود به صورت مفرد می آد. یعنی دراصل باید گفته می شد «دوچشمت» وحتی اگر بخواییم قشنگتر بشه بهتره که بگیم«چشمات».در مورد عبارتهای«دو چشمت» و« دو تاچشمام » هم همین قضیه صدق میکنه.
تو این بیت :
سیاهیهای دو چشمت مث لب های منه
من واقعا متوجه نشدم وجه شباهت سیاهی چشم با لب! چیه.
ما تو زبان فارسی فعل مرکب زیاد داریم اما تاحالا فعل«بارون کرده» ر و نشنیده بودیم.
مصراع « ای شکوفه توی این زمونه کرده» هم ضعف تالیف داره واصلا به دل نمی شینه.
متن کامل ترانه اینه:
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دوتا چشمون سیاهت مث شب های منه
سیاهیهای دو چشمت مث لب های منه
وقتی بغض از مژه هام پایین می آد
بارون می شه
سیل غم آبادیمو ویرونه کرده
وقتی با من می مونی تنهاییمو
باد می بره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستای من پر زد ورفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
دانلود کنیدگل یخ رو با صدای کورش یغمایی