
درباره ی « علی معلم» قبلاهم یه چیزایی نوشتم و قول دادم که بعدا مفصل تر بنویسم؛همون طور که می دونین جناب «معلم» چن سالیه که زده تو خط «ترانه سرایی». چیزی که از همون اول، موجب تعجب اهالی ادب شد. چراکه «علی معلم»،بیشتر به عنوان یه شاعر صاحب سبک - البته با زبانی فاخر- مطرح بود و بعضی از ابداعاتی که برای اولین بار توسط اون تو شعر فارسی بویژه قالب مثنوی به وجود اومده باعث شهرت و برجسته گی ش شده بود.خب،حالا در نظر بگیرین چنین شاعری با چنین ویژه گی هایی یه دفعه شروع کنه به ترانه سرایی !اونم درست تو بزرگترین رسانه ی کشور،یعنی صدا وسیما!
جناب «معلم» ،فارغ التحصیل زبان وادبیات عرب از دانشگاه تهرانه وتسلطش به الفاظ عربی ، مفاهیم دینی ،هم چنین اساطیر وافسانه های ملی،اگه نگیم بی نظیر، لا اقل کم نظیره.اما، بحث اینجاس که آیا می شه این مفاهیم کاملا تخصصی و فاخر رو تو قالب ترانه ،که عامیانه س و طبیعتا می بایس قابل فهم برای عموم باشه، ریخت؟
اولین ترانه ی«علی معلم»،ترانه ای بود که تیتراژسریال«گم گشته» شد وبه مدت سی شب از صدا وسیما پخش شد.این ترانه ،رگه هایی سنتی داشت و کاملا مشخص بود که از روی ملودی ساخته شده .آهنگ این ترانه رو، ظاهرا «مجید اخشابی» ساخته بود که خواننده ی این ترانه هم بود و قبلا هم بازسازی ملودی های سنتی و محلی رو تجربه کرده بود.این ترانه ، همون طور که قبلا هم نوشتم با اقبال عامه مواجه شد.این محبوبیت ، بیشتر ازاون که ناشی از شعر این ترانه باشه ،مدیون ملودی زیبا و صدای دلنشین «مجید اخشابی» بود. در ضمن، اینم باید اضافه کنم که هر چی باشه ،این ترانه، تیتراژ یه سریال تلویزیونی بود!من خودم به شخصه تو یه ضیافت افطارشاهد بودم که افراد حاضر تو مهمونی - بویژه بچه ها- با وجودی که تلفظ بعضی از ابیات این ترانه براشون خیلی سخت بود اماهمزمون با پخش ترانه از تلویزیون، با شور وشعف خاصی اونو زمزمه می کردن:
برق یه تیغ،اشک دریغ،رعد صدای مرتضی
رستم از این بند بلا؛علی ، رضا شد به قضا
البته باید انصاف داد که یکی دو بیت این ترانه ،واقعا زیبا بود وبه دل می نشست:
می گن فرشته ، روزه شو با گریه افطار می کنه
فرشته ، می دونه که نور، ظلمتو بیدار می کنه
«علی معلم»،بعدها هم بیشتر ازهمه با همین خواننده کار کرد؛به طوری که شعر حدود بیست تا از ترانه های «مجید اخشابی» رو ایشون گفتن.از جمله خواننده های دیگه ای که ،جناب «معلم» براشون،ترانه سروده می تونیم به «محمد اصفهانی»،«علیرضا عصار» و«علی تفرشی» اشاره کنیم.وجالب اینکه،شعر ترانه ی معروف «یا فاطمه بنت نبی»با صدای زنده یاد«ناصر عبداللهی»،مشترکا توسط «علی معلم» و«ناصرعبداللهی»!سروده شده.
استاد«علی معلم»،علاوه برخوانندگان پاپ،واسه خوانندگان سنتی هم ترانه گفته که شاید معروفترینشون،ترانه ی «ردخون» با صدای«علیرضا افتخاری» باشه.«محمد رضا شجریان» و«عبدالحسین مختاباد» هم از اون دسته سنتی خوونایی هستن که «علی معلم»براشون شعر گفته.
اگه بخوایم اون دسته از ترانه های «علی معلم» رو که انتظارموندگاریشونو داریم سوا کنیم ،می شه به این موارد اشاره کرد؛ترانه ی «عشق الهی»،با صدای «علیرضا عصار»،که به حق باید گفت ترانه ای زیبا و خوش ساخته . ترانه ی «دیده بگشا» با صدای «محمد اصفهانی» وتصنیف «بارون» با صدای «محمد رضا شجریان» که بر اساس ملودی ای محلی ازخراسان ساخته شده .ترانه ای هم با صدای «مجید اخشابی»، هنوز که هنوزه بین مردم زمزمه می شه به اسم «مهتاب».البته شاید بشه ترانه ی «ردخون»رو هم به این فهرست اضافه کرد.

من فکر می کنم علت اینکه ، از ترانه های «علی معلم»، زیاد استقبال نمی شه یا لااقل ،دوره ی درخشش خیلی کوتاهی دارن اینه که از کلمه های نا مانوس و نا آشنا ، زیاد تو ترانه هاش استفاده می کنه.به طوری که گاهی اوقات ، وقت شنیدن ترانه های ایشون، لازمه که یه فرهنگ لغت! دم دست باشه!به عنوان مثال تو همین ترانه ی «مهتاب» ،من برای اینکه بدونم معنی کلمه ی «جمجمک»چیه به لغت نامه ی «برهان قاطع» و حتی لغت نامه ی «دهخدا»! مراجعه کردم.اما حاصل جستجو تو این لغت نامه ی عظیم الجثه ،فقط چن تا کلمه بود و اون اینکه، جمجمک ،نوعی کفشه!حالا فکر می کنین یه مخاطب عام ،با این اوصاف ،از این بیت «معلم»، چی دستگیرش می شه؛
جمجمک برگ خزون؛ اینه بخت بی گناه
مسلماهیچ چی. مخاطبان خاص هم فکر نمی کنم جز این تصویر نه چندان زیبا چیزی دستگیرشون بشه :عبور یه رهگذر از مسیری که پر از برگ های زرد درختاس و این برگ ها باعث لغزش کفش، و طبیعتا خود رهگذر می شن!
نمونه ای که خوندین از اون دسته ترانه های «علی معلم» ه که با زبان محاوره ای! سروده شده ولی تعداد قابل توجهی از شعرای ایشون با وجودی که اسم ترانه رو یدک می کشن به اعتقاد من،فقط از بعد موسیقیایی - ساخته شدن بر اساس ملودی - می تونن ترانه محسوب شن نه از بعد کلامی. انصافا فکر می کنین مردم عادی از این ابیات چی بفهمن :
از رخ خوبت،هیهات ، مه به فلک ، شه مات
مانده چو گو سر به چوگان، من سودایی
جامم پر از دنانی،راحی ،ریحانی ای لاله رو ، داغ جانان،داغ جانانی
شوق نشاطش در چنگ؛شعله ی آتش رنگ از تف او آتش افشان شد دم انسانی
یا این ابیات تو تیتراژپایانی سریال «متهم گریخت»:
ای افسون ماندن شرار داغ من باش
از سودای بیژن بهار باغ من باش
بر خوان من زاخوان من
گرگان شکسته سکان من
ای جان عاشق به چنگ مهوشان تو
شکسته سبو به سنگ می کشان تو
به چنگ چاوشان تو نشان تو
یا این ابیات تو ترانه ی «حضرت باران»:
ظاهر وباطن،زآدمی وجن کیست مجاور،کیست مسافر
نیست تن آسان هستی از آن سان
بلکه جز انسان
باز به جز من،چون می روشن کرده که در دم،قطع ره سر
گه به جوارم،گاه سوارم بین به عیارم،نیست مزور
تو ترانه ی «یادگار» از آلبوم «فاصله» که توسط «محمد اصفهانی»اجرا شده،جناب «معلم»،دچار همون اشتباه متداول ترانه سرایان- که قبلا هم بهش اشاره کردم-شده؛اختلاط زبان نوشتاری وزبان محاوره ای:
با من بمون ای هم سفر با من که از ره خسته ام
با جام لبریز نگات از هستی خود رسته ام...
ای یادگار از تو غرور زخمی ام ای فارغ ازمن ، فارغ از یادت نی ام
برمن رقیبم را پسندیدی ولی شادم که می دانی و می دانی کی ام...
تو همین آلبوم، ترانه ای از ایشون هس که با وجود شعر زیبا و اجرای زیباتر «محمد اصفهانی»، می بینیم که دیگه نشونی ازش نیست ومثل اون روزای اول،دیگه تو کوچه وبازار،زمزمه نمی شه:
جماعت ،یه دنیا فرقه بین دیدن وشنیدن
برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن
راز سنگرای عشقو باید از ستاره پرسید
التهاب تشنه هارو کی می دونه غیر خورشید...
یا این ترانه ،که تیتراژ پایانی سریال «خانه به دوش» بودبا صدای «مجید اخشابی»:
خرمن نکاشته هامون چشمه نگو آتشفشونه
بشمریم نداشته هامون هزار هزار تا کهکشونه
آرزو ،دریای شوره دریای شور،زندون ماهه
ماهیا تشنه ترینن روی لباشون ،آهه و آهه
بخت ماهیا سیاهه
یا این ترانه که تیتراژپایانی سریال«همراز»بودبازم با صدای «اخشابی»:
ای دیار آرزو؛کوی یارم،کوی یارم
تا قیامت سر ازاین کو برندارم،برندارم
با دلم گوید کسی،بت پرستی؛ خود پرستی
بر دل عاشق مگو،پاگذارم پاگذارم
تو آلبوم«دیوانه شو»با صدای «علی تفرشی»،جناب «معلم»،شعر تصنیف «یار بی قرین» رو گفتن که ملودی زیبایی داره وآهنگساز هم تلاش زیادی برای تلفیق موسیقی سنتی و مدرن انجام داده وبه اعتقاد من ، کار موفقی هم هست اما شاید به خاطر فاخر بودن زبان ، می بینیم که هیچ استقبالی ازش نمی شه:
در دلم غمت آشیانه کرد تیرغم، دلم را نشانه کرد
آتشم به جان زد شب فراق سیل خون زچشمم روانه کرد
مهر مه جبینم
یار بی قرینم

در هر صورت،باید حضور«علی معلم» رو تو عرصه ی ترانه سرایی ، به فال نیک گرفت و حتی به نظرمن ،از یه جهت شایسته ی ستایشه.چراکه می شه گفت ایشون با دل بریدن از شعر فاخرشون و رو آوردن به ترانه سرایی ،به نوعی ریسک کردن و مسلما هر کسی ،جرات این ریسکو نداره.«علی معلم»،چه ترانه سرایی رو ادامه بده چه ادامه نده،اسمی موندگار تو عرصه ی شعر و ادب ماس و از هر جهت شایسته ی احترام و ستایش.
این نوشته رو با جمله ای از ایشون،در مورد ترانه وترانه سرایی به پایان می برم:
«در روزگار ما به اندازه ای که از حرمت قصیده کاسته شده،به حرمت ترانه افزوده شده است»
بارون - با صدای محمد رضا شجریان
رد خون - با صدای علیرضا افتخاری
یار بی قرین - با صدای علی تفرشی