تبليغاتX
کوله باری از ترانه

 

     تو پست های قبلی ، معمولا متن ترانه ها رو می نوشتم ویه مقدار هم در موردشون به تحقیق و تفحص! می پرداختم.ولی امروز می خوام به جای ترانه ، واسه تون یه شعر بنویسم. به خاطر همینم اسم این پستو گذاشتم: طبق نامعمول!البته اگه بخوام خودمو به خاطر این قصور! توجیه کنم راه ، زیاد داره؛ از جمله اینکه ، شعری رو که می خوام بنویسم جناب«کورش یغمایی»ظاهرا تو آلبوم «ماه وپلنگ»شون اجراکردن .

     در مورد این شعر، زودتر از این ها می خواستم بنویسم ولی از اون جایی که هنوز موفق نشدم آلبوم «ماه وپلنگ»رو کامل گوش کنم فکر کردم که منصفانه نباشه نقدش کنم. از طرفی ، چون شعر این ترانه ،خیلی قشنگه ،نتونستم بیشتر ازاین، طاقت بیارم و به خاطر همینم تصمیم گرفتم متن این شعرو واسه تون بنویسم.این شعر ، از زنده یاد«حسین منزوی»یه که دو سه سال پیش به رحمت خدا رفت.من خودم از «منزوی»زیاد شعر خوندم -البته همه ی شعراشو نه - ولی هیچ کدومشون واسه ام به اندازه ی این شعر ، لذت بخش نبوده واز زیباترین شعرهاییه که به عمرم شنیدم.البته ، شاید شما قبل از اینم این شعرو شنیده یا خونده باشین ولی فکر می کنم ارزششو داشته باشه یه بارم اینجا بخونیدش.اگرم اولین بارتونه که می خونیدش، نوش جانتون! پولشو ازتون نمی گیریم!

 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه ، جهیدن بود                    وماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من - دل مغرورم - پرید وپنجه به خالی زد         که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ ،اگرچه لحظه ی دیدارت             شروع وسوسه ای درمن به نام دیدن وچیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری ، موازیان به ناچاری          که هردو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده ، دوباره زنده نشد اما                  بهار ، در گل شیپوری ، مدام ، گرم دمیدن بود

شراب خواستم وعمرم ، شرنگ ریخت به کام من               فریبکار دغل پیشه ، بهانه اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم          تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:32 توسط محمود مغانلو |