نظرتون در مورد «خوانندگان قهوه خانه ای»! چیه؟می گین«خوانندگان قهوه خانه ای» دیگه چیه؟خب، حقم داریداینو بپرسید. چون این اصطلاحو خودم ابداع کردم!تو تعریفشم باید بگم:«خوانندگان قهوه خانه ای» خواننده هایی هستن که آدم(منظور خودمم!) با شنیدن صداشون، اولین چیزی که به ذهنش می رسه «قهوه خونه» س!؛«عباس قادری»،«جواد یساری»،«داودمقامی»،«ایرج مهدیان» و «جمشید نجفی».البته این آخری، نسخه ی قدیمش نه نسخه ی حزب اللهیش!
اگه دقت کرده باشین این چن تا خواننده ، سبک وسیاق و مرام خاص خودشونو دارن و موسیقی ترانه هاشونم حالت خاصی داره. از آلات ضربی مثل تنبک زیاد استفاده می کنن وترانه هاشون ضرباهنگ نسبتا تندی داره. به گونه ای که حتی ترانه های غمگینشونم معمولا ریتم نسبتا تندی داره.علاوه بر صدای خواننده و موسیقی ترانه ها ، اشعارشونم حال وهوای خاصی داره؛ به ندرت دیده می شه که از زبان نوشتاری تو ترانه هاشون استفاده شده باشه و معمولا اشعارشون عامیانه و کوچه بازاری - بهتره بگم بازاری - یه.
شاید تنها ایرادی که بشه به این دسته از خواننده ها گرفت ترانه های مبتذل و بی محتواشون باشه که تعدادشون هرچند زیاد نیس اما بالاخره هست!من به شخصه فکرمی کنم اگه ترانه های «خوانندگان قهوه خانه ای»!رو غربال کنیم و اون دسته از ترانه های بی محتواشونو دور بریزیم می شه از باقی مانده ی ترانه هاشون استفاده کرد والبته لذتم برد.هرکدوم از این خواننده ها به نوبه ی خودشون آثار قابل توجه و حتی موندگاری تولید کردن که نباید به راحتی فراموش بشن.مخصوصا «ایرج مهدیان» که به اعتقاد من ، هم صداش زیباتره وهم تولیداتش هنری تره. به همین خاطرم امروز، چن تا از ترانه های این خواننده رو واسه دانلود آماده کردم که امیدوارم بشنوید و لذت ببرید . از بقیه ی «خوانندگان قهوه خانه ای»!هم ایشالله تو یه فرصت مناسب می نویسم.
بازم تنگ غروبه ای خدا دلم تنگه
به هرجا که برم من آسمون همین رنگه
ای آسمون کبود مگه من چه بد کردم
که دلم ز دام بلا نشود رها یک دم
دانی دلم چه خواهد شهد از لبش چشیدن
از او به یک اشاره از من به سر دویدن
ای آنکه در ره تو از جان و سر گذشتم
از کوچه ی تو دیشب با چشم تر گذشتم
ای آسمون کبود مگه من چه بد کردم
که دلم ز دام بلا نشود رها یک دم
وقتی که برگی رو زمین می افته حس می کنم گریه ی بی صداشو
حس می کنم چی می گذره تو قلبش وقتی می بینه مرگ لحظه هاشو
آخه منم یه برگ خشک وزردم
که بی صدا یه عمره گریه کردم
وقتی با چشمام می بینم که یک برگ سیلی بی جا می خوره از تگرگ
پا می ذاره خزون به باغ دلم بازکلاغا سرمی دن آواز مرگ
یخ می زنه تو سینه قلب خونم
آخه من از تبار این خزونم
وقتی که پرپر می شه گل تو گلدون خالیه از کبوترا آسمون
حباب بغضم تو گلو می شکنه ابرچشام می شه دوباره بارون
کبوتر دلم به فکر کوچه
برای من زندگی سرد وپوچه
تو اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو منو تنها نذارکه سرنوشت من تویی
هرگز نمی شد باورم از جدایی حرف بزنی
تو زندگی بعد خدا تو خدای قلب منی
دوست دارم به خدا بی نهایت
به عشق تو، به روی تو، دیگه دل کرده عادت
به تو من محتاجم مثل ظلمت به روشنی
به خدا این ظلمه دل عاشق رو بشکنی
عشق من با من باش ، اشکامو دامن باش، تا که دنیا دنیاس
منو تنها نگذار، دل به عشقم بسپار،که دل من تنهاس
دوست دارم به خدا بی نهایت
به عشق تو، به روی تو، دیگه دل کرده عادت
در آسمون دل من، پرنده پر نمی زنه
به کلبه ی غم زده ام ، محبت سر نمی زنه
یه مهربون، یه همزبون، حلقه به در نمی زنه
هرچی غمه مال منه ، بدترزغم حال منه
هرجا می رم این غصه ها چون سایه دنبال منه
خاطرات تلخ رفته همه جاس همسفرم
کاش که من گذشته هارو بشه ازیاد ببرم
غم همیشه با منه ، غصه همزاد منه ، این طلسم نمی شکنه
یه مهربون، یه همزبون، حلقه به در نمی زنه
هرچی غمه مال منه ، بدترزغم حال منه
هرجا می رم این غصه ها چون سایه دنبال منه
به هر کسی رسیدم دلمو سوزونده
هر روز با یک بهونه چشممو گریونده
دلم می خواد که برم جای بی نشونی
برای من امید موندنی نمونده
دیگه وقت رفتنه ، وقت دل بریدنه
یه مهربون، یه همزبون، حلقه به در نمی زنه
هرچی غمه مال منه ، بدترزغم حال منه
هرجا می رم این غصه ها چون سایه دنبال منه
نذار ای مرد قایق ران، تو این دریای نا آرام بمیرم من
دلم در سینه می لرزه ، تو می دونی تو این بندر اسیرم من
پناهم ده ، که بال و پر بگیرم من
نجاتم ده ، که از تنهایی سیرم من
ببر براوپیامم را
بگو صیاد ماهیگیر، نشانم را
بگو امشب به دلدارم : پرستوی دلم را در قفس نگذار
بیا با آخرین دیدار،غریبی را تو عمر جاودان بسپار
چه شب هایی ، نشستم تا سحر بیدار
که بازآیی که محتاج توام بسیار
صدای بوسه ی امواج یه آهنگ غم انگیزاز جدایی هاس
تو این دریای نا آرام ، چراغ آسمان تاریک و ناپیداس
تو گوش من فقط فریاد ماهی هاس
تو می دونی امیدم دیدن فرداس
چه دلهایی که پژمرده چقد تنهاس
چه گلهایی که پرپر تواین دریاس