ترانه: آرزو
آهنگساز: فریدون خشنود
شاعر: فصیح الزمان رضوانی
خواننده : محمد حشمتی
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هرزبانی بود از تو گفتگویی
به ره تو بس که نالم ، زغم تو بس که مویم
شده ام ز ناله نالی ، شده ام ز مویه مویی
همه خوش دل اینکه مطرب ، بزند به تارچنگی
من ازآن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سرخم می سلامت ، شکند اگر سبویی
شوداینکه ازترحم ، دمی ای سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر زتو تر کنم گلویی
همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا
تو قدم به چشم من نه ، بنشین کنار جویی
یه توضیح:شعر این ترانه از معروف ترین و زیباترین اشعار زبان فارسیه و جالب اینکه شاعراین شعر، فقط به واسطه ی سرودن همین غزل ، تو ادبیات ما موندگارشده.البته ترانه ی «آرزو» هم ترانه ی زیبایی یه و به نظرمن خیلی خوب تونسته حق این شعرو ادا کنه.شاید اگه کمی بیشتر بهش بها داده می شده به یکی از موندگارهای موسیقی ما تبدیل می شد.
توضیح دیگه اینکه:جدیدا یه اجرای دیگه هم از این غزل و دقیقا هم نام همین ترانه ، توسط یکی از خواننده های جوون «مرکزموسیقی صدا و سیما» تولید شده که من یه بار از رادیو شنیدم ولی راستشو بخواین تعریفی نداشت.