یه ساحل دور
یه دریا اشک حسرت روی گونه ی نور
یه خلق غریب
همیشه منتظردر سرزمین عبور
نشسته خسته دل در انتظار ظهور
ظهور یه مرد
همون که مونده باقی از سلاله ی نور
یه کوه غرور
تو دنیای تباهی ، عالم زر و زور
تو این بیگانگی با اشتیاق حضور
بیا که زمزمه فریاد شد
زمین کمینگه بیداد شد
بیا که چهره ی عشق افسرد
بیا که کودک پاکی مرد
بیا وببین
ببین زنجیر ظلمت را به پای زمین
بیا و ببین
ببین گرگان شب را هر کجا به کمین
ببین خلق گریزان را زوادی دین
بیا وبمان
بیا تا کوچ ماتم زین خرابه ی پیر
بیا وبمان
رهاکن از قفس این کهنه خاک اسیر
بیا وسایه از این آشیانه مگیر
بیا که زمزمه فریاد شد
زمین کمینگه بیداد شد
بیا که چهره ی عشق افسرد
بیا که کودک پاکی مرد
ترانه ای که خوندید ترانه ی « ظهوره» که با صدای «علی راموز» اجراشده و ظاهرا تیتراژ یه برنامه ی تلویزیونی بوده. شعرشم «حمید ناصحی» بر اساس ترانه ای از«عمرو دیاب»،خواننده ی معروف عرب، سروده.
«ظهور» ،ملودی زیبایی داره اما صدای خواننده به اعتقاد من پاسخگوی این ملودی زیبا نیس.شاعرهم تلاش زیادی کرده که بتونه زیباترین واژه ها رو تو قالب این ملودی بریزه .گفتم تلاش زیاد و برای این حرف ، دلیلم دارم؛شاعر با مقید کردن خودش به اینکه حتی الامکان هربند ترانه ، قافیه بندی مخصوص به خودشو داشته باشه ، خودشو در تنگنا قرار داده. شاعر، علاوه بر این، یه جور دیگه هم خودشو مقید کرده واون اینکه به دلیل وفادار بودن به ملودی یا به هر دلیل دیگه ، ابیات ترانه رو زیاد کرده ومسلمه که با این کار، مجبورشده وقت بیشتری برای سرودن ترانه صرف کنه. در صورتی که می شد خیلی راحت،با چیزی حدود یک دوم این ابیات ، ترانه رو به پایان برد.
مواردی که گفتم در عین حال که می تونه قوت ترانه به حساب بیاد اما گاهی اوقات ممکنه نتیجه ی معکوس به بار بیاره.مشکلی که گریبانگیر این ترانه هم شده.به اعتقاد من تو ترانه هایی از این قبیل - که براساس ملودی ساخته می شن - استفاده بی مورد از قافیه نوعی ظلمه؛ ظلم به مفهوم شعر.مثلا تو بند اول با وجود زیبایی ظاهری ترانه،می بینیم که شاعر، به خاطر همون تقیدی که گفتم از قافیه های «دور»،«نور»،«عبور»،«ظهور»،«نور»،«غرور»،«زور» و «حضور» استفاده کرده واز اونجایی که این نوع قافیه ، قافیه ای اسمیه نه فعلی ، می بینیم که فعل های به کار رفته تو بند اول از جایگاه اصلی خودشون دور افتادن و این ، زیبایی ترانه رو از بین می بره .در صورتی که هنر اصلی ترانه سرا شایداین باشه که بتونه در عین وفادار بودن به وزن ومعنا، کلمه هارو حتی الامکان تو جایگاه اصلی خودشون بنشونه.
تو بند دوم هم کماکان این وضعیت ادامه داره ولی کمتر.چون شاعر از دوگروه قافیه ،استفاده کرده؛کلمه های «زمین»،«کمین» و«دین» در کنار کلمه های«پیر»،«اسیر» و «مگیر».
البته قسمت هایی از ترانه هم خوش نشسته .مثل این مصراع :«بیا و سایه از این آشیانه مگیر» و این دوبیت:
بیاکه زمزمه فریاد شد زمین ،کمینگه بیداد شد
بیا که چهره ی عشق افسرد بیا که کودک پاکی مرد
که ابیات اصلی ترانه س و توسط خواننده مکررا تکرار می شه .مخصوصا مصراع اول که خیلی هنرمندانه س.
نکته ی دیگه ای که تو این ترانه می شه بهش اشاره کردهمون حکایت همیشگی وتکراری«ناهماهنگی زبانی» یه که بارها در موردش نوشتیم ولی ظاهرا کسی گوشش به این حرفا بدهکار نیس.من دیگه در این مورد زیاد حرف نمی زنم. فقط خواهش می کنم کلمه ها وعبارت های:«یه ساحل»،«یه دریا»،«یه خلق» ،«یه مرد» ،«همون»،«مونده»،«یه کوه»،«تو دنیای تباهی»و«تو این بیگانگی» رو در کنارکلمه ها وعبارت های :«در سرزمین عبور»،«در انتظار ظهور»،«کمینگه»،«کودک»،«ظلمت را»،«گرگان»،«شب را»،«گریزان»،«ز وادی دین»،«زین خرابه ی پیر» و«مگیر» بذارید وبعد به من بگید که زبان این ترانه محاوره ای یه یا نوشتاری؟
یه نکته دیگه وختم کلام:کلمه هایی مثل کلمه ی«خلق»،تو زبان فارسی،«اسم جمع» محسوب می شن وآوردن کلمه ای مثل «یه»- که برخلاف کلمه ی «خلق» ،معنی مفرد بودن می ده - قبل ازاین قبیل کلمه ها، حتی اگه غلط نباشه نازیباس.
دریافت کنیدظهور رو با صدای علی راموز
و از اینجا هم والپیپرشو